بلاگ
دیگه آدمِ زبونبسته نباش؛ چطور قاطع و محکم حرف بزنیم
بِرت و کیت مَککِی
۱۲ اکتبر ۲۰۲۰
مدیرت مدام آخرِ وقت ازت میخواد آخرهفته بیای سرِ کار. هر بار میگی «باشه» در حالی که برنامهٔ خانوادگی داری. با خشم تویِ سینهات داری شنبهروز پر میزنی از گزارشهای اکسل.
یه استیکِ گرونقیمت تویِ رستوران سفارش میدی، ولی پیشخدمت میاره و معلومه که خیلی بیشتر از حدِ معمول پخته شده. وقتی میپرسه «همهچیز اوکیه؟» با لبخندِ مصنوعی میگی «آره، ممنون» و مشغول تکهتکه کردنِ اون تکهٔ سوخته میشی.
میخوای بری جوجیتسو تمرین کنی، ولی فکر میکنی همسرد خوشش نمیآد که هفتهای یه-دو ساعت از خانواده دور باشی، پس حتی این فکر رو هم تویِ سرِت نمیری.
همسایهات سگهاشو داره کلشب نره میذاره و خوابت رو خونده کرده. بهجایِ اینکه باهاش حرف بزنی، پشتِ پشتِ سرش رو پیشِ دوستان تویِ فیسبوک خراب میکنی.
اگه این موقعیتها آشنا هستن، احتمالاٌ یکی از اون تودهٔ مردهایی هستی که دچار «سندرمِ آدمِ خوب» هستن؛ مجموعهای از ویژگیهای شخصیتی، نگرش و رفتاری که دکتر رابرت گِلوِر، نویسندهٔ کتاب «دیگه آقای خوب نباش»، توصیف کرده.
آدمهای «خوب» رویکردی انفعالی به زندگی و روابط دارن. بهجایِ ایستادن و دفاع کردن از خودشون، میذارن دیگران رویشون راه برن. آدمِ زبونبستن و همیشه رضایتجویی. سختشان به «نه» گفتن میتونن؛ حتی به درخواستهایِ غیرمنطقی هم. بسیارِ ملاحظهان. وقتی چیزی میخوان یا لازم دارن، میترسن بپرسن چون دوست ندارن اذیتِ دیگران بکنن. آدمهایِ خوب مثلِ آتیش از تعارض دوری میکنن. اونها ترجیح میدن «رُخ بزنن» تا «پیش برن».
در نگاهِ اوّلی، آدمهایِ خوب مثلِ قدیسان به نظر میرن. سخاوتمند، منعطف و فوقالعاده مودب به نظر میرسن. اما اگه زیرِ سطح رو بکشی، اغلب یه هستهٔ درمانده، مضطرب و پر از کینه میبینی. آدمهایِ خوب اغلب پر از اضطراب هستن چون عزّتِ نفسشان به تأییدِ دیگران و اینکه همه اونا رو دوست داشته باشن وابستهست. وقتِ زیادی میذارن تا فکر کنن چطور به آدمها «نه» بگن و حتی وقتی هم موفق میشن، اغلب باز هم «آره» میگن، چون نمیتونن جلوشون رو بگیرن. نمیتونن برن سراغِ خواستههایِ واقعیشان، چون قفل شدن تویِ انجامِ کاری که دیگران میگن «باید» بکنن. چون «همراهِ جریان رفتن» پیشفرضِ زندگیشونه، آدمهایِ خوب کنترلِ کمی روی زندگیشون دارن و در نتیجه احساسِ درماندگی، بیهدفی و گیرکردن میکنن. اونها معمولاٌ پر از کینه و انتقامجویی هستن چون نیازهایِ بیصداشون برآورده نمیشه و حس میکنن دیگران مدام ازشون سوءاستفاده میکنن – حتی اینکه خودشون اجازه میدن این اتفاق بیفته.
در بدترین سناریوها، کینهٔ انباشتهشدهٔ آدمِ خوب از زیردست بودن، منجر به انفجارهایِ غیرمنتظرهٔ خشم و خشونت میشه. اون یه آتشفشانه که منتظرِ فورانه.
خب یه آدمِ خوب باید چیکار کنه؟ چطور کنترلِ زندگیش رو دوباره به دست بگیره و دیگه آدمِ زبونبسته نباشه؟
بعضی آدمهایِ خوب فکر میکنن راهحل اینه که برن سمتِ مخالف و از انفعالی بودن برن به تهاجمی بودن. بهجایِ تسلیمِ خجالتی، حس میکنن باید تویِ هر موقعیتی مسلط باشن. میخوان همیشه حرفِ آخر رو بزنن، مهم نیست چیکار.
تهاجمی بودن، اگرچه در بعضی موارد، مخصوصا اونایی که رقابتِ محض هست، مناسبه، در بیشترِ موقعیتها سبکِ ارتباطی یا رفتاری خیلیِ مولدی نیست. در واقع، استفادهٔ مستمر از سبکِ ارتباطیِ تهاجمی میتونه بهطرزِ برعکس کار کنه و تویِ همون آدمهایی که میخوای کنترلشون کنی، کینه و رفتارِ منفعل-تهاجمی ایجاد کنه.
بهجایِ انفعال و تهاجم، بهترین راهحل جایی بینِ این دوتاست. نقطهٔ شیرینِ ارتباط و رفتار «قاطعیت» نامیده میشه.
قاطعیت: طلاییترین حدّ بین انفعال و تهاجم
شاید واژهٔ «قاطعیت» رو با دورههایِ آموزشیِ زنانی که میخوان تویِ محیطِ کارِ مردانه اعتمادبهنفس بیشتری داشته باشن گره زده باشی.
اما در چند دههٔ اخیر، وقتی مردها آموزش دیدن که لبههایِ تیزشون رو بسابن – کمتحملتر، حساستر و همکارانهتر باشن – مردایِ زیادی گیج شدن که خطِ مرزی بینِ تهاجم و انفعال کجاست. نگرانِ اینکه اربابرجونی یا حتی سکسیسم به نظر نرسن، اغلب سمتِ آخری میرن. تواناییِ راه رفتن بینِ این دو صخرهٔ خطرناک رو از دست دادنن و در نتیجه، بسیاری از مردها نیاز دارن یاد بگیرن یا دوباره یاد بگیرن چطور قاطع باشن.
پس قاطع بودن یعنی چی؟
بهصورتِ خلاصه، قاطعیت یه مهارتِ بینفردیه که توش اعتمادبهنفسِ سالم نشون میدی و میتونی از خودت و حقّات دفاع کنی، در حالی که حقّاتِ دیگران رو هم محترم میشماری.
وقتی قاطعی، با آدمها مستقیم و صادق هستی. دورِ حرف نمیری یا انتظار نداری آدمها ذهنخوانی کنن و بفهمن چی میخوای. اگه چیزی آزارت میده، حرف میزنی؛ اگه چیزی میخوای یا لازم داری، میپرسی. همهٔ اینها رو در حالی انجام میدی که آرام و مودب باقی میمونی.
قاطعیت همچنین درکِ این رو میخواد که در حالی که میتونی درخواستی بکنی یا نظری بیان کنی، دیگران کاملاٌ حق دارن بگن «نه» یا مخالفت کنن. وقتی اینو میکنن عصبانی یا ناراحت نمیشی. کنترلِ خودت رو نگه میداری و تلاش میکنی به یه جورایی از توافق برسید. وقتی قاطعی، میدونی که ممکنه به هر چیزی که میخوای نرسی. اما یاد میگیری که نهتنها ضرر نداره که بپرسی، بلکه به نفعته هم:
فوایدِ قاطعیت
روابطت بهتر میشه. پژوهشگرانی که ازدواج و روابط رو مطالعه میکنن فهمیدن که قاطعیت یکی از ویژگیهایِ کلیدیایه که هر دو طرف برای داشتنِ رابطهای قوی و سالم بهش نیاز دارن. اگه یه طرف حس کنه نیازهاش برآورده نمیشه، کینه در برابرِ پارتنرش ایجاد میشه (حتی اگه این تقصیرِ طرفی هست که نیازهاش رو بیان نکرده).
استرسِ کمتری خواهی داشت. مطالعات نشون داده افرادی که دورههایِ قاطعیت رو گذروندن، نسبت به افرادی که نرفتن، استرسِ کمتری تجربه میکنن. وقتی قاطعی، به درخواستهایی که باعث میشن بیشازحد پخش بشی «نه» میگی. همچنین اضطراب و نگرانیِ حاصل از اینکه دیگهها دربارهٔ انتخابهات، ترجیحاتت، درخواستهات و نظراتت چی فکر میکنن رو از دست میدی. حسِ کنترلِ زندگیت دستته.
اعتمادبهنفس بیشتری کسب میکنی. وقتی قاطعی، کنترلِ درونی داری. نگرش و رفتارت تحتِ کنترلِ عمل یا تصمیماتِ خودته، نه عمل و تصمیماتِ دیگران. اینکه بدونی میتونی تغییراتی در وضعیتِ خودت ایجاد کنی، یه محرکِ عظیمِ اعتمادبهنفسه.
کینهات کمتر میشه. هرچه قاطعتر بشی، روابطت لذتبخشتر میشه. دیگه لازم نیست وقتی «آره» میگی به یه درخواست یا کمک کردن به یه نفر، اون قرصِ تلخِ کینه رو قورت بدی. وقتی کاری انجام میدی، به این خاطر هست که واقعیً میخوای انجامش بدی، یا با انجامش بهعنوانِ بخشی از دادن و گرفتنِ طبیعیِ روابط مشکلی نداری.
چطور قاطعتر باشیم
ذهنیتِ قاطعانه
به تجربهٔ من، قاطعتر شدن اول از همه نیاز داره که ذهنت رو عوض کنی. باید هر باورِ محدودکننده یا نادرستی که مانعِ قاطع بودنَت میشه رو بریزی. اینجا چندتا پیشنهاد برای اینکه ذهنت رو در جایگاهِ درست بذارم:
حدود تعیین کن. اولین قدم برای کمتر شدنِ آدمِ زبونبسته، تعیینِ حدود هست. حدود قواعد و محدودیتهایی هستن که یه آدم برای خودش میسازه تا راهنمایی و هدایت کنن دیگران رو دربارهٔ اینکه چه رفتاری در کنارش قابلقبوله. مردانِ منفعل معمولاٌ هیچ حدی ندارن و میذارن دیگران رویشون راه برن.
مشاورِ مردان و نویسندهٔ وِین لِواین، حدود رو «انیوت» (N.U.Ts) یا شرایطِ غیرمفاکتی، غیرقابلتغییر و شرایط صدا میزنه. انیوتهای تو چیزایی هستن که بهشون متعهدی: خانوادهات، سلامتیت، ایمانت، سرگرمیهات، سلامتِ روانیت و غیره. طبقِ لِواین، «انیوتها حدودی هستن که به عنوانِ یه آدم تو رو تعریف میکنن؛ اون چیزایی که اگه مدام زیرِ پا گذاشته بشن، تو رو کمکم – اما حتمی – تبدیل به یه مردِ عصبانی و پر از کینه میکنن.»
اگه نمیدونی انیوتهات چی هستن، یه وقت بذار و پیدا کن. وقتی پیدا کردی، از این به بعد عهد ببند که هرگز اونها رو زیر پا نگذاری.
مسئولیت مشکلاتِ خودت باش. آدمهایِ خوب منتظر میمونن تا کسی دیگه مشکلاتشون رو حل کنه. یه مردِ قاطع میفهمه که مشکلاتش مسئولیتِ خودشه. اگه چیزی تویِ زندگیت هست که باید عوض بشه، اقدام کن. اگه از چیزی تویِ زندگیت راضی نیستی، شروع کن به برداشتنِ قدمها – هرچند کوچیک – برای عوض کردنشون.
انتظار نداشته باش آدمها ذهنت رو بخونن. آدمهایِ خوب انتظار دارن دیگران بفهمن چی لازم دارن و چی میخوان بدون اینکه یه کلمه حرف بزنن. تا وقتی که یه جهشِ بزرگ در تکاملِ انسان رخ نده یا مغزهامون به بگ ربط نشه، ذهنخوانی تا اطلاعِ بعدی غیرممکنه. اگه چیزی میخوای، بگو؛ اگه چیزی آزارت میده، حرف بزن. هرگز فرض نکن که آدمها هر نیاز یا خواستهت رو میدونن. اینقدرها هم که فکر میکنی واضح نیست.
درک کن که مسئولِ احساسات یا رفتارِ دیگران نیستی. هم مردهایِ منفعل و هم تهاجمی مشکلِ مشابهی دارن: هر دو فکر میکنن مسئولِ احساسات یا رفتارِ دیگران هستن – فقط مسیرشون متفاوته.
مردِ تهاجمی مسئولیتِ رفتار و احساساتِ دیگران رو بر عهده میگیره با اعمالِ ارادهاش از طریقِ زورِ فیزیکی، ذهنی و عاطفی.
مردِ منفعل مسئولیتِ رفتارِ دیگران رو با تسلیمِ مدامِ ارادهاش در برابرِ ارادهٔ دیگران بر عهده میگیره. مردانِ منفعل فکر میکنن وظیفهشون هست مطمئن بشن همه خوشحالن، حتی اگه به این معنی باشه که خودشون بدبخت باشن.
یه مردِ قاطع میفهمه که کارش کنترل یا نگرانی دربارهٔ رفتارِ دیگران نیست و فقط مسئولِ رفتارش و احساساته. باور کنی نمیکنی چقدر استرس و اضطراب کمتر خواهی داشت وقتی اینو درک کنی. دیگه ساعتهایِ هدررفتنت رو نگرانی دربارهٔ اینکه کسی از انتخاب یا نظرت خوشحال میشه یا نه صرف نمیکنی.
این به این معنا نیست که باید آدمِ بیملاحظهای باشی و احساسات و شرایطِ دیگران رو در نظر نگیری. فقط یعنی لازم نیست آنقدر ملاحظهگر باشی که هیچ درخواستی نکنی یا از ارزشات دفاع نکنی مبادا کسی ناراحت یا ناراحت بشه. بذار خودشون تصمیم بگیرن ناراحت بشن یا نه. مسئولیتش با اونا هست، نه با تو.
تو مسئولِ پیامدهایِ کلمات و اعمالِ قاطعانهات هستی. قاطع شدن احتمالاٌ پر و پوستریز میکنه و پیامدهایِ نامطلوبی ممکنه داشته باشه. اما بخشی از قاطع بودن، پذیرشِ مسئولیتِ اون پیامدهاست، هرچه باشه. کنار اومدن با اون پیامدها خیلی بهتر از کنار اومدن با پیامدهایِ زندگیِ مضطربانه و ناکامه.
قاطعیت زمان میخواد. فکر نکن که فقط با خوندنِ این مقاله جادویی قاطع میشی. قاطعیت زمان و تمرین میخواد. روزهایی خوب داری و روزهایی بد. فقط در تلاشهات پایداری کن؛ جواب میده.
قاطعیت در عمل
وقتی ذهنت رو درست کردی، اینجا چطور شروع کنی به قاطع بودن:
کوچک شروع کن. اگه فکر کردنِ دفاع از خودت باعثِ حالتِ تهوع میشه، با موقعیتهایِ کمریسک شروع کن. مثلاٌ اگه برگر سفارش بدی و پیشخدمت بهت غذایِ اشتباه بده، اشتباهش رو بهش بگو و بفرستش برگردونه. اگه آخرهفته با همسرت بیرونی و داری دنبال جایِ غذا میگردی، فقط تسلیم نشو و بگو کجا دوست داری بری.
وقتی تویِ این موقعیتهایِ کمریسک راحت شدی، کمکم اومدنِ اونها رو بالا ببر.
«نه» بگو. تویِ جستوجویت برای قاطعتر شدن، «نه» بهترین دوستت هست. شروع کن بیشتر «نه» گفتن. اگه درخواستی با یه حدِ شخصیات تضاد داره؟ «نه» بگو. برنامهت پرّه؟ بگو «نه، متشکرم.» میتونی با «نه» گفتنت محکم و قاطع باشی در حالی که ملاحظهای. اولش «نه» گفتن ممکنه اضطراب زیادی بهت بده، اما در نهایت خوشایند میشه و حتی کاملاُ آزادهکننده.
آدمهایی ناامید میشن وقتی پس زده میشن؟ احتمالاُ. اما یادت باشه تا زمانی که نیازهات رو به شیوهٔ محترمانه بیان میکنی، مسئولِ واکنششون نیستی. نیازی نیست که حسِ گناه کنی وقتی با خودت مثلِ یه برابری رفتار میکنی.
از ارتباطِ قاطعانه استفاده کن. ساده و مستقیم. وقتی خودت رو بیان میکنی، کمتر بیشتره. درخواستها و ترجیحاتت رو ساده و مستقیم نگه دار. نیازی به توضیحاتِ مفصل یا مقدمهچینیهایِ طولانی نیست. فقط مودبانه حرفت رو بزن.
از جملاتِ «من» استفاده کن. موقعِ درخواست یا بیانِ عدمِ رضایت از جملاتِ «من» استفاده کن. بهجایِ «تو خیلی بیملاحظهای. نمیدونی چقدر روزِ سختی تویِ دفتر داشتم. چرا اینهمه کار به من میسپاری؟» بگو «من امروز خستهام. میفهمم که میخوای این کارها انجام بشه، اما تا فردا نمیتونم برسمشون.» نمونههایِ دیگهٔ جملاتِ «من»:
- «تو اینقدر نیازمندِ توجه و کنترلگری.» «احساسِ ناراحتی میکنم وقتی مجرم میکنی که وقت بگذرونم با دوستام.»
- «تو همیشه موقعِ بازدید از خانوادهات من رو مسخره میکنی.» «احساسِ خجالت میکنم وقتی جلوی خانوادهات به من توهین میکنی.»
- «درخواستهات غیرمنطقیه!» «ترجیح میدم حداقل سه روز به من اطلاع بدی قبل از اینکه بخوای آخرهفته بیای سرِ کار.»
وقتی جملاتِ «من»ت رو میسازی، مراقب باش که اتهام یا تفسیرِ رفتاری شخص رو توش تعبیر نکنی. این فقط باعثِ دفاعی شدنشون و بستنِ درگاه میشه.
بابت بیانِ نیاز یا خواسته یا حقّ خودت عذرخواهی نکن یا حسِ گناه نکن. مگر اینکه چیزِ کاملاُ غیرمنطقیای درخواست کنی، هیچ دلیلی برای حسِ گناه یا شرم در بیانِ نیاز یا خواستهات نیست. پس وقتی درخواستی میکنی عذرخواهی نکن. فقط مودبانه بپرس و ببین طرف مقابل چطور جواب میده.
آدمهایِ خوب حتی موقعِ بیانِ عدمِ رضایت از چیزی که براش پول دادن هم حسِ گناه میکنن! اگه یه پیمانکار کاری رو که قرار بوده انجام بده انجام نداده، حقّته که بخوای اصلاح بشه. ربطی به مودب بودن یا نزخوندنِ احساساتِ اون نداره – فقط تجارته و همینطور کار میکنه.
از زبانِ بدنِ بااعتمادبهنفس و لحن استفاده کن. موقعِ درخواست یا بیانِ ترجیح، بااعتمادبهنفس به نظر برس. صاف وایسا، یکم جلو باش، لبخند بزن یا صورتت رو خنثی نگه دار، و به چشمِ طرف مقابل نگاه کن و تماس چشمی رو حفظ کن. آرام باش. طبیعی نفس بکش. همچنین مطمئن شو واضح و با صدایِ بلندِ کافی حرف بزنید تا منظورت رو برسونی. افرادِ منفعل موقعِ بیانِ نظرات یا نیازهاشون معمولاُ آهسته و مرموز حرف میزنن؛ این فقط طرف مقابل رو کلافهتر میکنه.
لازم نیست نظرت یا انتخابهات رو توجیه یا توضیح بدی. وقتی تصمیمی میگیری یا نظری بیان میکنی که دیگران باهاش مخالفن، یکی از راههایی که میخوان کنترلت رو به دست بگیرن اینه که ازت بخوان دلیلِ انتخاب یا نظر یا رفتارت رو بیاری. اگه نتونی دلیلِ کافیای بیاری (بهچشمِ آن شخص) باید بری سرِ هر چی میخوان.
آدمهایِ خوب – با نیازِ رضایتجوییشان – احساسِ وظیفه میکنن که برای هر انتخابی توضیح یا توجیهی بیاری، حتی اگه اون شخص ازت نپرسه. اونها میخوان مطمئن بشن که همه با انتخابهاشون اوکان هستن – اساساُ مجوزِ زندگی کردنِ زندگیشون رو به شکلِ خودشون میخوان بگیرن. اینطور رفتار نکن.
تمرین کن. سناریویی که قراره توش قاطع باشی رو تمرین کن. بله، احمقانهست، اما اون چیزی که و چطور میخوای بگی رو جلوی آینه تمرین کن. کمک میکنه.
پایدار باش. گاهی موقعیتهایی پیش میآیند که اولین باری که درخواستی میکنی رد میشن. دستت رو نبالا بنداز و نگو «اوه خب، کاری نیست که بشه کرد. حداقل امتحانش کردم.» گاهی برای اینکه منصفانه باهات رفتار بشه، باید پایدار باشی. تویِ این فرایند خونسرد، آرام و جمعوجور باقی بمون. مثلاٌ اگه زنگ بزنی به سرویسمشتری و نتونن کمکت کنن، بپرس بتونی با مدیرشون صحبت کنی. یا اگه از پروازت جا بمونی، دربارهٔ گزینههایِ دیگه ادامه بپرس، مثلِ منتقل شدن به یه ایرلاینِ دیگه، تا بتونی به مقصدت برسی.
مراقب Advice ای باش که تویِ بعضی کتابهایِ قاطعیت پیدا میکنی و پیشنهاد میدن همون چیز رو بارها و بارها تکرار کنی تا اون شخص تسلیم بشه و هر چی میخوای رو بده. این پایدار بودن نیست، این مزاحم بودنه.
آرام بمون اگه کسی با نظرت یا درخواستت مخالفت کرد یا از اون انتقاد کرد، عصبانی یا دفاعی نشو. یا یه پاسخِ سازنده بده یا تصمیم بگیر که با اون شخص ارتباطی نگیری.
جنگهات رو انتخاب کن. اشتباهِ رایجی که بسیاری از آدمهایی که تویِ مسیرِ قاطعتر شدن هستن انجام میدن اینه که میخوان همیشه قاطع باشن. قاطعیت موقعیتی و زمینهایه. گاهی اوقاتها ممکنه قاطع بودن به جایی نرسه و گرفتنِ رویکردِ تهاجمیتر یا انفعالی بهتر باشه.
چطور بفهمی کی باید قاطع باشی یا نباشی؟ باید از طریقِ تمرین و داشتنِ یه خردِ عملی پیدا کنی.
دکتر رابرت آلبرتی و مایکل اِیمونس، نویسندگانِ «حقّ کاملِ تو»، چندتا سؤال برای اینکه قبل از انتخابِ قاطع بودن در نظر بگیری پیشنهاد میدن:
- چقدر برات مهمه؟
- دنبالِ یه نتیجهٔ خاص هستی یا فقط میخوای خودت رو بیان کنی؟
- دنبالِ یه نتیجهٔ مثبتی؟ مبادا قاطع شدن اوضاع رو بدتر کنه؟
- اگه اقدامی نکنی پشیمون میشی؟
- احتمالیترین پیامدها و خطراتِ واقعبینانهٔ قاطعیتِ ممکنت چیه؟
چطور با آدمهایی که آشنایِ آقایِ «هرچه بگید انجام میشه» هستن کنار بیایم
اگه بیشترِ عمرت آدمِ زبونبسته بودی، آدمهایِ اطرافت احتمالاُ در برابرِ تلاشهات برای قاطعتر شدن مقاومت میکنن. اونها عادت کردن تو رو مثلِ یه فرشِ زیرِ پا ببینن و از داینامیکی که تو رو تویِ نقشِ منفعل نگه میداره راحت هستن. اگه خانوادهات، دوستانت و همکارانت تلاشت رو زیرِ سؤال ببرن یا حتی سعی کنن از رویکردِ جدیدت به زندگیشون جلوگیری کنن، عصبانی یا کلافه نشو. این یه واکنشِ کاملاُ طبیعیه. فقط یادت باشه که هرچند درگیریهایِ کوتاهمدتی که با قاطع بودن میآن آزاردهنده و معذبکننده هستن، تو و اونها در بلندمدت بهتر خواهید بود.
حرفِ آخر
گاهی واقعیً لازم هست احساساتت رو قورت بدی و انجامش بدی. شاید بشورستن ظرفا باشه، چمنزنی یا حتی تموم کردنِ همون گزارشِ TPS. با اینحال، یاد گرفتنِ بیانِ نظراتت و مهمتر از اون، احترامِ به اعتبارِ اون نظرات و خواستههات، کمکت میکنه مردی با اعتمادبهنفستر بشی. نتیجهٔ یه عملِ قاطع ممکنه به دست آوردنِ دقیقاُ همونی باشه که میخوای، یا یه سازش، یا یه ردّ کردن باشه، اما مهم نیست نتیجه چی باشه، بهت حسِ کنترلِ بیشتری روی زندگیت میده. کوچک شروع کن، یاد بگیر چطور خواستههات رو بیان کنی، و قاطعیت رو تبدیل به بخشی از هویتت کن.
همهٔ ما میتونیم آدمهایِ اطرافمون رو بشناسیم که بدونیم قاطع هستن. با کمی تمرین و آموزش، میتونی همون آدمی بشی که مردم ازش حرف میزنن و ازش میخوان وقتی کاری هست انجام بشه بهش مراجعه میکنن.
این نوشته برگردان و بازنویسیِ آزادی است از مقالهای در وبسایت The Art of Manliness و صرفاُ برای استفادهٔ فارسیزبانان اقتباس شده است. حق محتوای اصلی متعلق به نویسندگان آن است.
منبع اصلی: