سرگرمی و تفریحات!

نگاهی به فیلم پلتفرم (The Platform)

نقد و بررسی فیلم پلتفرم

حاضرید برای ترک سیگار به زندانی بروید که قرار است در آن پس مانده ی غذای زندانی های طبقه بالاتر را بخورید؟ تازه اگر شانس بیاورید و غذایی باقی مانده باشد!

تا دیروز از وجود این فیلم اطلاعی نداشتم و حالا تا آخرش دیده ام و میخواهم در موردش بنویسم، در حالی که نه برنامه ای برای این کار داشتم و نه معمولا در مورد فیلم می نویسم و نه حتی خیلی فیلم می‌بینم!

تریلر کوتاهی از فیلم”The Platform” را در اینستاگرام یک پزشک دیدم و یک دو خطی که در مورد فیلم و ایده اش توضیح داده بود را خواندم، به نظرم ایده خیلی جالبی آمد و تصمیم گرفتم ببینمش! تنها فیلم و سریالی است که در دو سه ماه اخیر دیده ام! (اگر درست یادم باشه)

تریلری که دیدم را می‌توانید این پایین ببینید، تریلر خوش ساختی است، شما هم ببینید!

ایده‌ی اولیه‌ی داستان فیلم پلتفرم

ایده فیلم این طور است: زندانی ساخته شده به شکلی طبقه طبقه که در هر طبقه فقط دو نفر ساکن اند! هر طبقه هم یک چهاردیواری بتنی است که سقف و کف اش سوراخ بزرگی دارد که به طبقه بعدی راه دارد، بین طبقات هیچ راه پله یا نربدانی نیست که بشود رفت آمد کرد و تنها راه ارتباطی از طریق همان سوراخ است.

هر روز یک میز پر از غذا از بالاترین طبقه این زندان به پایین فرستاده می شود و در هر طبقه مقداری توقف می‌کند. ساکنین هر طبقه اندکمهلتی دارند که از آن غذا ها بخورند ولی نمی توانند هیچ غذایی را نگه دارند برای بعد و اگر چیزی بردارند، محیط زندان یا داغ می شود و می سوزند یا آنقدر سرد که یخ بزنند.

ساکنین هر طبقه یک ماه در آن هستند و انتهای هر ماه به صورت تصادفی به طبقه دیگری منتقل می شوند.

به ساکنین طبقه های پایین تر هیچ غذایی نمی رسد و افرادی که در آن هستند همیشه گشنه هستند، هیچ راهی برای زنده ماندن ندارند مگر…

گورنگ در The platform
گورنگ شخصیت اصلی داستان

اندکی نقد فیلم El Hoyo

El Hoyo نام اسپانیایی فیلم است، به معنای سوراخ ولی به انگلیسی با نام The Platform منتشر شده.

قبل از این که بیشتر در مورد داستان و روند فیلم توضیح دهم، دوست دارم کمی به نقدش! بپردازم، نحوه ی آشنایی ما با محیط زندان و قوانین اش بسیار عالی روایت می شود.

در ماه اولی که شخصیت اصلی وارد سلول می شود کم کم و از طریق هم سلولی اش و البته به صورت تجربی می فهمیم که با چه جایی و چه جور ساز و کاری سر و کار داریم!

نماد، نماد و باز هم نماد!

واضح است که با فیلمی نمادین طرفیم و حقیقتا هم نماد های بسیاری در آن یافت می شود. از آنچه واضح است از تضاد طبقاتی و بی توجهی به زیر دستان و … تا اشاره های گذرا به مارکس و مذهب و مسیح و ایمان و خدا و …

بارتون فینک
بارتون فینک فیلمی سرتاسر نماد!

مشکلی که با فیلم های نمادین دارم این است که خیلی وقت ها در نماد ها گم می شوند! برای اینکه به صورت نمادین معنایی را برسانند، اتفاقات و شخصیت ها طوری رفتار می کنند که منطقی نیست و به روند داستان و شخصیتی که در آن تعریف شده نمی خورد و این ها قربانی نمادگرایی می شوند!

مثل فیلم بارتون فینک Barton Fink که مشخصا نمادین است و در فیلم این نماد ها هستند که با هم کنش دارن و نه شخصیت های فیلم!

نمی‌دانم می‌توانم منظورم را به خوبی منتقل کنم یا نه، مثلا در فیلمی این که شخصیت اول فیلم با عصانیت زنش را بکشد، به روند داستان و شخصیت اولمان نمی خورد ولی چون نماد گرایی شده و به عنوان نماد حسرت انتخاب شده، به خاطر عصبانیت این کار را می کند که حسرت بخورد و این نماد درست شود!

حالا فیلم پلتفرم از این نظر چطور فیلمی بود؟ قطعا نمادین است ولی نه خیلی نمادین که همه کنش ها بین نماد ها باشد! حداقل نه تا آخر کار. این که این طبقات زندان نمادی از جامعه و طبقاتی که در آن می‌بینیم است واضح است ولی توضیحی برایش وجود دارد، اینکه اینجا زندان است! چرا این طوری ساخته شده؟ توضیحی برایش وجود داره که تست از رفتار انسان ها است که چقدر می‌توانند، به صورت خودجوش خودداری کنند و به نفع جمع (جامعه) رفتار کنند که در نهایت به خودشان هم سود می‌رساند.

مشکلی که با فیلم های نمادین دارم این است که خیلی وقت ها در نماد ها گم می شوند! ,ولی پلتفرم” این مشکل را ندارد، مگر اندکی!

و خلاصه رفتار افراد و شخصیت ها در فیلم به خاطر نقششان در فیلم است و نه نمادی که آنها نشانگرش هستند.

ولی این توجیه عقلانی و مطابق دنیای فیلم، آخر داستان گویا فراموش می‌شود و به نماد گرایی مطلق روی می‌آورد! به جز پایان فیلم، همه جا رفتار ها هم در راستای پیش رفتن داستان خود فیلم است و هم در راستای القای معنای مورد نظر از نمادها!

با یک ساعت و نیم فیلم درجه یک ولی خشن طرفیم!

حمشفبخقئ
اگر دل دیدن ضرب و شتم و نقص عضو و قتل را ندارید، فیلم را نبینید!

از بحث نماد ها که بگذریم، این توجه ام را چلب می‌کند که در طول یک ونمی ساعت فیلم اصلا نه خسته شدم و نه هیچ جایی می توانستم حدس بزنم که در ادامه قرار است چه رخ دهد. از همان ابتدا که با شرایط زندان آشنا می‌شویم داستان جذاب است و هرچه جلوتر می‌روند جذاب تر هم می‌شود.

روند داستانی فیلم پلتفرم خیلی منسجم و منظم پیش می‌رود، شاید بتوان ایرادات منطقی ای از رفتار افراد پیدا کرد یا سوراخی در فیلم نامه “سوراخ” یافت ولی من که نیافتم و هر سوالی برای ممطرح شد، جوابی از داخل فیلم پیدا کردم یا طبق منطق و دنیای فیلم قابل توجیه بود.

فیلم در ژانر ترسناک هم رده بندی می‌شود، چیز ماوراالطبیعه و جن و هیولایی در فیلم نیست، اما صحنه های دلخراشی از جدا شدن سر و دعوا و خونریزی و قتل می‌بینیم.

فیلم پلتفرم
لحظات شاد هم در فیلم کم نیستند

فیلم خیلی اتمسفر ترسناکی ندارد، خیلی اوقات شاد و شنگول هم هست ولی در کنار آن موقعیت های آسوده و شادتر قسمت هایی هم هست که وضعیت بغرنج است! هر چه به طبقات پایین تری می‌رویم خشونت هم بیشتر می‌شود!

خطرلو رفتن داستان ازینجا به بعد

نگاهی به داستان زندان طبقه طبقه‌ی “پلتفرم”

می گفتم که اگر کسی در طبقات پایین باشد غذایی به او نخواهد رسید و راهی برای زنده ماندن نخواهد داشت مگر خوردن گوشت هم سلولی اش! یا اگر شانس بیاورد کسی از طبقه های بالاتر بیوفتد طبقه در این طبقه و بتواند از گوشت او استفاده کند!

و داستان وقتی جالب می‌شود که “گورنگ” (شخصیت اصلی) در ماه دوم به طبقه ای می رود که هیچ غذایی نمی‌رسد! و این هم سلولی اش را مجبور می‌کند که برای زنده ماندن از گورگ استفاده کند، و برای اینکه تمام طول ماه زنده بماند، یکدفعه هم نمی کشدش! عجب عاقبت تلخی!

دختری روی میز غذا
با “میهارو” آشنا شوید!

که البته ماجراهایی پیش می‌آید و او نجات پیدا می‌کند، توسط زنی که هر ماه روی میز سوار می شود و در طبقات دنبال بچه گم شده اش می گردد! و گورنگ که فرصت انتقام پیدا می‌کند هم سلولی اش را می کشد و تمام ماه از گوشت او تغذیه می‌کند. به هر حال غریزه غلبه می‌کند!

بعد از آن که از دست این همراهش نجات پیدا کرد، هم سلولی ای پیدا می‌کند که از دست اندرکاران سابق همین زندان است و حالا که آمده به این جا سعی می‌کند که زندانیان طبقات دیگر را متقاعد کند که بیش از سهمشان غذا نخورند که موفق نمی‌شود!
کنایه از این که با حرف خوش آدم ها را نمی‌توان متقاعد کرد! این هم‌سلولی امیدوار است که با تغییرهای کوچک و نرم اوضاع را اصلاح کنند که تلاش اش می‌بینیم چنان فایده ای ندارد!

در ادامه گورنگ موفق می شود ساکنان طبقه پایینی را مجبور کند که به اندازه غذا بخورند و غذایی هم برای طبقه بعدی آماده کنند، با تهدید به این که اگر این کار را نکنند، هر روز غذایشان را با ادرار و مدفوعش مورد عنایت قرار خواهد داد!
با زور، می‌توان طبقات زیردست را قانون‌مند کرد، طبقات بالا را چه کنیم؟

مردان طبقه پایین!
طبقه پایین را با زور و تهدید می‌توانی مطیع‌شان کنی!

در این مرحله گورنگ از هم سلولی‌اش می‌شنود که زنی که دنبال بچه اش می‌گردد اصلا بچه‌ای ندارد و قبل از این بازیگر بوده و آرزو داشته مانند مرلین مونرو معروف شود! حالا آمده به زندان دیوانه شده و دنبال بچه ای می‌گردد که اصلا وجود ندارد!

این هم سلولی همچنین می‌گوید که در کل 200 طبقه در این زندان وجود دارد و غذا به اندازه برای همه هست اگر به اندازه بخورند! ماه بعد ایندو در طبقه 202 بیدار می‌شوند و هم‌سلولی گورنگ خودکشی می‌کند!
این هم‌سلولی به نظرم نماد کسانی که به سیستم‌های فعلی اعتماد و اعقتاد دارند و با مواجهه با عمق فساد و دروغی که در آن سیستم ها هست چنین به هم می‌ریزند.

ماه بعد “گورنگ” در بالای این زنجیره بیدار می‌شود در اتاق 6 و هم‌سلولی سیاه پوستی را می‌بیند که با طنابی سعی دارد از طبقات بالا رود، به ساکنین طبقه بالا می‌گوید که از خدا به او الهام شده که دو نفر به اون کمک خواهند کرد که به بالای زنجیره برسد و در ازایش خدا به آنها زندگی جاودان خواهد داد!
طبقه بالایی طناب را می گیرد و “باهارات” بالا می‌رود، نزدیک طبقه بالا که می‌رسد یکی آز آنها شلوارش را می کشد و صورت سیاه پایینی را قهوه‌ای می‌کند که در نتیجه‌اش می افتد همان طبقه ای که بود و طناب هم از دست می‌رود.

مردی که از طناب بالا می‌رود
با طناب می‌شود به رستگاری رسید؟

این بنده خدا مرا یاد اهل تصوف و راهب های بودایی و این طور افراد معنوی می‌اندازد. کسانی که طبق ایمانی که دارند و با امید رسیدن به خدا و آزادی از زندان دنیا سعی در رستگاری دارند، نمی‌خواهند بقیه را نجات دهند به فکر بالا رفتن خودشان اند و از بقیه دنیا چشم پوشیده‌اند! البته عرفان‌های زیادی در دنیا هست و همه‌شان هم فردگرا نیستند.

در این مرحله “گورنگ” تصمیم می‌گیرد که به زور متوصل شود و اجازه ندهد که زندانی‌های هر طبقه بیش از نیازشان بخورند. برای این کار “باهارات” هم‌سلولی سیاه پوستش را همراه می‌کند و با هم سوار “پلتفرم” پر از غذا می شوند و به هر طبقه کمی غذا در حد نیازشان می‌دهند، 50 طبقه اول را هم گرسنه نگه می‌دارند که آن ها که روزهای قبل حسابی خورده اند، یکروز غذا نخورند که به همه برسد!

طبقات را پایین می روند و به هر طبقه به اندازه غذا می دهند و هر که مخالفت می‌کند را کتک می‌زنند و مجبور می‌کنند که تمکین کند به همان مقداری که این‌ها تشخیص می‌دهند.

در میانه راه به طبقه‌ای می‌رسند که پیرمردی سیاه پوست که از قبل با “باهارات” آشنا بوده را می‌بینند، کسی که می گوید برای کسانی که آن بالا در اتاق مدیریت هستند باید پیامی بفرستید! وگرنه از کجا بفهمند که همه در اینجا به اندازه غذا خورده اند؟ پس یکی از غذاها را دستنخورده نگه دارید و بفرستید بالا!

صحنه ای از فیلم El Hoyo
لگد پرنده در برابر شمشیر سامورایی!

در یکی از طبقات همان زنی که دنبال دخترش می‌گشت را می‌بینند که دو نفر دارند می‌کشندش، می روند به کمکش، آن دو را می کشند ولی هم آن زن می‌میرد و هم خودشان زخمی می‌شوند!

به هر ترتیب و سختی ای طبقه ها را پایین می‌روند تا می‌رسند به طبقه 333، در آنجا می‌بینند دختر بچه ای زیر تخت قایم شده!می آیند که به آن دختر برسند که پلتفرم می‌رود پایین ولی می‌بینند که با اینکه غذا را نگه داشته اند، سلول داغ یا یخ نمی شود!

آخرین تکه غذایی را که به عنوان پیام نگه داشته بودند را به او می‌دهند، “باهارات” سیاه پوست تا فردا که پلتفرم برگردد می‌میرد ولی “گورنگ” (شخصیت اصلی) با دختر سوار پلتفرم می‌شوند و می‌روند به طبقه آخر، “گورنگ” پیاده می‌شود ولی دختر می‌ماند که آن دختر پیام است! پلتفرم بالا می رود و فیلم تمام می‌شود!

معنای پایان فیلم The Platform چیست؟

لحظه پایانی فیلم The Platform
خیلی ها از پایان فیلم راضی نبودند!

به نظرم می‌آید در طول فیلم چند روش برای کنترل آدم ها و روش های حکمرانی‌ای که در دنیا وجود دارد یا قبلا امتحان شده را دیدیم، چه آن اول که سعی شد با حرف زدن بالایی ها را قانع کرد که عدالت را رعایت کنند و گوش نکردند، چه آن موقع که با زور پایین دستی ها را مجبور کردند غذا کم بردارند، و چه در آخر که سعی کردند خودشان مسئولیت توزیع را بر عهده بگیرند و در نقش منجی ظاهر شدند و شکست خوردند!

“گورنگ” و “باهارات” قصد داشتند عدالت را خودشان برقرار کنند وسط راه کسی گفت که برای مدیریت پیام بفرستید که بفهمد این جا عدالتی برقرار شده، در نتیجه این ها دو تا ماموریت پیدا کردند برقراری عدالت و پیام دادن از این عدالت به مدیریت (خدا؟!).

در ماموریت اول موفقیتی نسبی داشتند ولی در نهایت شکست خورند چون به شدت زخمی شدند و از آن ها می‌میرند، بعد نوبت پیام می‌شود که آن را هم به خورد آن دختر دادند و پس در این هم شکست خوردند! ولی می‌شنویم که آن دختر همان پیام است! چه معنایی دارد؟

آشپزها در فیلم پلتفرم
آشپز ها در پلتفرم مشغول کارند!

به نظرم می‌رسد این‌ها می فهمند که پیام دادن به مدیریت (خدا) راه کار نیست و راه درست آموزش نسل بعد است و آن ها امید ما هستند برای موفقیت، نه منجی ای در زمان حال می تواند اوضاع را درست کند و نه قرار است خدا بدادشان برسد، تنها امید این است که نسل های جدید اوضاع را بهتر کنند ولی نمی‌دانیم که دقیقا به چه وضعیتی خواهیم رسید و نسل جدید آیا می‌تواند مشکل را حل کند یا نه و به همین خاطر دیگر فیلم ادامه ندارد، همانطور که از آینده بشریت مطلع نیستیم.

شاید هم دلیل اینکه دختر بچه را فرستادند بالا با پلتفرم پیام دادن به آشپز ها و کارکنان این مجموعه است که بدانید این ها برخلاف آن چه می‌گویند بچه هم در این زندان نگه می‌دارند و خبر هایی هست که شما نمی دانید، جهان را مطلع کنید از اتفاقات اینجا؟!

آخر فیلم و این نمادگرایی که از منطق داستان بیرون زده به نظرم به فیلم ضربه زده و تماشاگر را سرگردان کرده، نظرات مختلف را هم که می خواندم خیلی ها از پایان فیلم راضی نبودند هر چند خود فیلم “The Platform” را فیلمی خوب و سرگرم‌کننده، تفکر برانگیز و قابل توجه می‌‌دانستند با پایانی نه چندان جالب.


پیوست

لایوی در صفحه اینستاگرام آقای جنت خواه دیدم، بحثی سه ساعته در مورد این فیلم بود، همه اش را ندیدم ولی در بخشی که دیدم چند نکته جالب بود، گفتم به این مطلب اضافه کنم.

مسئله اصلا توزیع نیست!

در تمام فیلم ما تمام تلاش هایی که دیدیم این بود که غذا درست توزیع شود، هر کسی به اندازه بردارد یا فقط غذای خودش را بردارد، حال یا افراد خودشان متوجه شوند و این فهم را پیدا کنند یا این که کسی با صحبت متقاعدشان کند که به فکر دیگران هم باشد یا این که با زور آن ها را مجبور کنند یا کسی مسئولیت توزیع را بر عهده بگیرد.

به هر حال مسئله این نیست که چطور منابع و غذا را توزیع کنیم، مسئله اصلی انحصار تولید است! چرا غذا فقط از یک منبع می آید؟ چرا کسی متذکر و ناراحت از این نیست که تولید منحصرا از همان طبقه ی بالا می ‌اید؟!

در فیلم شاید نتوان خیلی ایرادی به این مسئله گرفت ولی در تطبیق به دنیای واقع این مسئله مهم است که بخش مهمی از عدالت این است که منابع دست چه کسانی باشد!

قدرت و خوردن کتاب!

نمایی از فیلم حفره


گورنگ که شخصی کتاب‌خوان و ظاهرا روشنفکر است، در جایی از فیلم صفحه های کتابش را می‌خورد، البته ظاهرا از روی گرسنگی و استیصال است، اما نکته ای هم در کنار آن هست که بگوییم این نشان از درک و فهم آن خواندنی هاست و حالا که با گوشت و پوست و استخوان درک کرده که خوانده هایش را دست به کار می‌شود و برای اصلاح کاری انجام می‌دهد.

که آن هم البته محقق نمی شود مگر وقتی که شخص نیرومندی به یاری اش می‌آید، که نشان از قدرت است. نشان می‌دهد که حتی با وجود فهمیدن مشکل و راه حل داشتن، باز هم اگر بازوی اجرایی و همراهی قدرت داران نباشید نمی شود کاری از پیش برد.

اهمیت گفتگو

آن پیرمرد دانا که سیاه پوست بود همراه اش به نظر می‌رسید که فاشیست باشد (از روی ظاهرش) و با این حال مشکلی با هم نداشتند و به جان هم نیوفتاده بودند!

پیرمرد دانا از اهمیت دیالوگ می‌گوید، که حتی اگر می خواهید به نفع همه هم کار کنید، باز هم اول با آن ها صحبت کنید. اهمیت گفتگو را گوشزد می کند و ظاهرا خودش هم با هم اتاقی اش به صلح رسیده.

در برابر این می‌بینیم که در سمت آشپز ها و مدیریت هیچ دیالوگی نیست! خیلی وقت ها دولت ها نمی خواهند گفتگویی شکل بگیرد، که گفتگو، سوال ایجاد می‌کند انتظار جواب می‌رود و پتانسیل این را دارد که نظم و وضع موجود را تغییر دهد که عموما مورد پسند دولت ها نیست!

نژادها

افراد مختلفی که دیدیم در فیلم که از نژادهای مختلفی بودند، شاید اشاره ای به این باشد که این سیستم خراب همه گیر است و فرقی بین نژاد ها و کشورهای مختلف نیست همه درگیر چنین مشکلاتی هستند.

دختری که در آخرین طبقه بود چینی بود ظاهراَ، آیا اشاره به این که در آینده قدرت نخست چین است و قهرمان های آینده به جای مو بلوندهای چشم آبی، چشم بادامی ها خواهند بود؟

سگی که سلاخی شد

نمایی از فیلم حفره


چرا آن سگ را کشت؟ شاید مسئله به این دوگانه بین فرزنددار شدن یا حیوان خانگی گرفتن است! به خصوص در غرب و در جوامع مدرن، مسئله ای است که افراد وقت فرزند داری ندارند و خیلی وقت ها یک حیوان خانگی را به بچه دار شدن ترجیح می‌دهند.

آن سگرا کسی کشت که دنبال فرزندش بود، شاید بتوان برداشت کرد که او طرف فرزند هاست و علیه نگه داشتن حیوان خانگی به جای فرزند؟

و به هر حال در جایی که غذا برا آدم ها هم کم است، یک سگ غذاخور کمتر بهتر، خودش هم تازه غذای چرب و چیلی ای می‌شود، به خصوص که قاتل چینی هم هست!

پایان خطر لو رفتن داستان 

جمع بندی

خلاصه آن که با فیلم بسیار خوبی طرف هستیم و توصیه می کنم حتما ببینید. فیلم platform سرتاسر جذاب است و لحظه ای تکراری یا خسته کننده نمی‌شود، داستانی جالب و روایتی گیرا دارد. خشونتش برای همه مناسب نیست.

و دیگر این که فکر بیننده راه حسابی به کار می‌گیرد. به خصوص در روزهایی که در قرنطینه خانگی هستیم دیدن چنین فیلمی خالی از لطف نیست که واقعا چه جور رویکردی باید داشت که مردم را بتوان در خانه ها نگه داشت! آیا مردم خودجوش رعایت خواهند کرد؟ آیا چاره آموزش نسل بعد است؟!!! 

نکات مثبت:
  1. ایده ناب
  2. فیلم نامه منسجم
  3. ریتم عالی که هرگز خسته کننده نمی شود.
نکات ضعف:
  1. خشونت عریان و گرافیکی دیده می‌شود که مناسب همه نیست.
  2. پایان بندی گنگ

نمره ام به فیلم “The Platform” یا “El Hoyo” یا سوراخ و یا پلتفرم! 9 از 10 است.

bit.ly/The-Platform

درباره نویسنده

Rezaraki

دیدگاهتان را بنویسید

216 دیدگاه

      • الان که فیلم تموم شده ساعت چهار صبح نیمه شعبان هست.عجیب مرعوب این فیلم هستم.جهنمی که انسانها برای همدیگه درست میکنند محصول غریزه و جهل هست .یاد داستان مولانا جلال الدین محمد بلخی افتادم.گرسنگانیکه قاشق بلند در دست دارند و نمی توانند در دهان خود بگذارند و بدلیل حرص زیاد وجهالت شعورشان نمی رسد که در دهان همدیگر میتوانند غذا بگذارند.اما این مفاهیم جامعه شناسی دیگری دارد،که لازم هست کارشناسان و کارشناسان در مورد آن نظر بدهند.از فیلم هایی که در دوران قرنطینه دیدم .جذابتر و قابل تأمل بود

      • چی رو به چی ربط میدی؟
        مطمئنا موضوع هیچکودوم از فیلمارو نفهمیدی
        الانم نظر دادی که فقط یه چیزی گفته باشی
        اول فیلمارو ببین ، نقدارو بخون بعد دهنتو وا کن توهین کن

    • به نظر با ظرف زمان کاملا هم خونی داشته و از لحاظ ریتم و پیکر بندی کاملا مناسب و منسجم میباشد
      لذت بردم

      • دوست عزیز تحلیل های شما بسیار نزدیک و جالب بود برای من فقط یک سکانس از این فیلم که شما هم به آن اشاره نکردید بد جور ذهن مرا درگیر کرده اونجایی که اون پسری که سندروم داشت ودر کنار پیرمرد بیمار بود دیالوگ اون پسر بیمار چه مفهومی در این فیلم داشت؟سپاسگزارم

        • شاید یعنی در کار آفرینش دخالت نکنیم،مثل همون داستان خضر پیغمبر که از خدا میخواد یه بچه کور کنار رودخونه رو شفا بده و بعد همون بچه باعث میشه دهها بچه دیگه کور بشن.البته شاید.

        • دوست عزیز این فقط نظر شخصی بندس.
          اون پسر دچار سندروم بود و ما غالبا این افراد رو به عنوان افراد معصوم می شناسیم که غالبا کارهاشون رو بدون اختیار یا از رو تفکر عقلانی انجام میدن،
          خوب شاید کار گردان اون سکانس از فیلم رو برای نشون دادن این حقیقت که سیستم اونقدر کثیفه که حتی باعث میشه افراد معصومی مثل این افرادهم برای بقا دست به هر جنایتی بزنن آن هم از رو ی غریضه . واین نشون میدکه سیستم باعث میشه که حتی معصوم ترین افراد جامعه هم دست به جنایت بزنن

    • اولا سلام
      چه شما که مثلا نقد نوشتید و چه بقیه متوجه اون پاناکوتا که برگشته بود بالا و وسط فیلم نشون داد نشدید!!!؟ اون یه فلاش بک بود مثل اونجا که شخص اول رو تو روز مصاحبه نشون میده . در واقع در طبقه ۳۳۳ هیچ کسی وجود نداشت و اون بچه توهم اون دو نفر بود مثل پیر مرد که تو توهمش بود و باهاش حرف میزد به چند دلیل این حرفو میزنم اول اینکه اون مسئول پذیرش گفت که خودش اون زن رو ثبت نام کرده و اونم با پای خودش اومده و داستان زندگیش رو هم کامل میدونست و گفت وقتی اومده هیچ کس همراهش نبوده دوم اینکه وقتی غذا رو برداشتن و پلتفرم حرکت کرد اتاق سرد یا گرم نشد ینی طبقه ای که سیستم نمیدونسته هیچ کس داخلش نیست ، سوم و آخر اینکه اون پاناکوتا که دست سرآشپز بود دقیقا همون بود که سیا پوست به عنوان پیام انتخاب کرد.

      اصلا فیلم با پایان باز نبود و کاملا همه چیز روشن بود و دردناک ترین قسمت داستان حتی دردناک تر از آدم خواری شعور سرآشپز (من هیچ اسمی براش نمیذارم که بعضی ها گفتن خدا یا فرشته یا مدیر) بود که فکر کرد چون مو داخل پاناکوتا بوده کسی اونو نخورده و داشت همه آشپزها رو وارسی میکرد که موی داخل پاناکوتا متعلق به چه کسی بوده.

      • ممکنه اون زن اشتباه گفته باشه و اون بچه ی همین زنی کع دنبالش بود باشه ممکنه این بچه بع دنیا اومده باشه و حالا به هر نحوی رشد کرده باشه ممکنع یک نفر با رشوه بچشو اورده باشه داخل و اونجا که اون داخل اون پاناکوتا مو پیدا کرد ربطی به اون پاناکوتا نداشت بلکه میخواست نشون بده از بالا چقدر با وسواسِ خاص غذا ها اماده میشن ولی تقصیر مردمِ که درست تقسیم نمیشه

      • به نظر من دیدگاه دیگه ای هم میشه داشت اون زن تنها اومد ولی امکان داشت از طریق روابط اونجا بچش رو بدنیا اورده باشه
        دلیل دوم که بچه پیام و واقعی بود
        گفته شد که زیر سن 16 حق اومدن به اونجارو ندارن و تنها موضوعی که خیلی روش تاکید کردن همین بود بنابرین بچه به عنوان یه نماد بود که زیر 16 بود که داشت میگفت اون چیزی که اون همه روش تاکید دارید و سخت گیرید هم وجود داره دلیل سرد و گرم نشدنش هم اینه که اون بچه یک موهبته
        و نشانه ی پاک بودنه
        از طرفی پیرمرده برای این تو ذهن مرده بود چون مرده اونو گشت و گفت هم یجورایی همراشه( عذاب وجدان)

  • سلام
    خیلی لذت بردم از متنی که زحمت کشیدید و نوشتید!! احساس کردم یک سری نکات رو راجع به فیلم اشاره نکردید!
    1- زمانی که هر فرد وارد حفره میشد ، ازش غذای مورد علاقشو میپرسیدن و اون غذا توی منو قرار میگرفت یعنی اگر هرکسی غذای خودش رو برمیداشت به همه میرسید!!
    2- مدیریت که در نقش که سر آشپز بسیار جدی بود ، فقط به کیفیت غذاها اهمیت میداد و اینکه میز غذا به موقع آماده بشه!
    3- اون پیرمرد دانا به باهارت میگه که مدیریت وجدان نداره!! پس برای اون پیام بفرستید فایده نداره بلکه باید برای طبقه صفر پیام بفرستید
    4- طبقه صفر همون آشپزهایی بودند که به دستور سر آشپز میز رو آماده میکردند

    • سلام، ممنون که خوندین و خوشحالم که راضی بودین ازش.
      حرف های اون پیرمرد دانا رو دقیق توجه نکرده بودم یا یادم رفته بود راست میگین.
      در موردمدیریت و آشپزها می گفتن که این مدیریت به عنوان خدا و اون آشپز ها در نقش فرشته ها هستند که مطیع امر خداند، این امید که فرشته ها با دیدن وضعیت نامناسب زندان بخوان تغییری ایجاد کنن شاید با عقائد مسیحی قابل توجیه باشه ولی طبق نظر مسلمونا که فرشته ها رو تابع محض خدا می‌دونن، معنایی نداره که برای فرشته ها پیام بفرستیم.
      یا این که مدیریت نشان از حاکمان اصلی کاپیتالیسم اند (که حالا این حاکم ها چه کسانی اند نمیدونم شاید دولت ها؟) و آشپز ها زیر دستهایی هستند که به این سیستم اعتقاد دارند. و اگر نارسایی این سیستم رو درک کنند شاید برای اصلاحش کاری هم کنند.

      • به نظر من مديريت فراماسونها يا حاكمان دنيا و آشپزها حاكمان كشورها يا همون گاورمنتس هستن. و اون خانمى كه كار ميكرد يه چيزى مثل همين ارزشى هاى خودمون بود كه فكر مى كنن سيستم حكومت ج ا خيلى عادلانه و راستگوست. از تحليلتون لذت بردم فقط در مورد بودا چيز زيادى نمى دونيد ، اى كاش نمى نوشتين اون قسمت رو، چون بودا و تصوف اصولا معتقدن كه همه يكى هستن ، پس فرد گرايى كلا معنايى نداره ، صوفى ها و اين دسته افراد اصولا منيت برايشان محو و بى معناست و وجود خود رو فنا و يكى با طبيعت مى دونن و اصلا به چيزى بنام خدا معتقد نيستن به اون شكل. سخنرانى اشو در مورد وجود خدا رو تو يوتيوب ببينيد لطفا.

        • در مورد بودا چیز زیادی نمیدونم ولی با صوفیه و تصوف آشنام،
          اینها اعتقاد به وحدت وجود دارند ولی در عمل هر کسی سعی میکنه خودش به این وحدت برسه یا رستگار بشه. یعنی نوعی خودخواهی ظاهرا منطقی،
          باز عقاید عرفانی اهل تصوف و غیر اون ها خیلی مختلفه و نمیشه همه رو به یک چوب زد.

          • در تصوف اون مرشد،از قطب ذکر فکری میگیرد و به اون فرد میدهد،که اگر دستورات انجام بدی میرسی بر سر منزل مقصود؛اون صوفی که فنا رسیده با کمک یه صوفی دیگه؛پس در عمل وحدت وجود و همه به هم وصل اند

          • آیا اهالی تصوف اهل بیدار کردن جامعه و اصلاح مردم و اینجور کارهای اجتماعی هستن؟ خیلی کم. اکثرا عرفان رو با گوشه نشینی و انزوا از اجتماع عجین دیده ام. استثنا هم هست و یه بخشی از برخی عرفان ها همراه کردن مردم رو هم شامل میشه…

        • نظر
          در قسمتی از فیلم که بازیگر اصلی بعد از خوردن گوشت همنوع خود و رابطه جنسی با زن آسیایی بیدار میشه، طبقه ۳۳ رو نشون میده. این فیلم دارای پیام مخفی فوق العاده ایه که نشان از عمق تفکر نویسنده داره. حالا این پیام چی هست؟ شما داستان سقوط دیکتاتورهای زیادی رو شنیدین، اما فراماسونرها و دست های پشت پرده تنها سازمانی هستند که به قوه ی خود باقی موندن. اگر طبق قوانین دنیا و متافیزیک جلو بریم هیچ قدرت مطلقی بجز خدا وجود نداره، چرا توی فیلم همش از هم میپرسن به خدا اعتقاد داری؟ دلیلش همینه، شما رتبه ی ۳۳ که بالاترین رتبه ی فراماسونرهاست هم باشی فکر میکنی آگاهی اما یکی هست که آگاهیش از تو بیشتر باشه. و وقتی واقعیت رو بفهمی دچار فروپاشی درونی و خودکشی بشی. این فیلم پیامش اینه که شاید امتحان الهی در کار باشه و کل سیستم دنیا بر اساس مصرف گرایی و حرص و طمع باشه ولی این رو هم در نظر بگیرید که تنها سازمانی که خودش رو اونقدر بزرگ نشون داده که هیچکس جرات نزدیک شدن بهش رو نداشته باشه همین فراماسونرها هستند و جالبه بدونید کسی که بدنبال تغییر باشه رو خیلی جالب مسخره می کنند.

      • سلام
        من متن شما و دوستمون امیر رو خوندم و همونطور که امیر اشاره کرد مرد دانا میگه که مدیریت یو وجدان است و به مدیریت اعتقادی نداره و فقط پیام رو به طبقه صفر که آشپزها هستن برسونید.
        به نظر من دیدگاه نویسنده در مورد مدیریت همون خداست و آشپزها طبیعت پیرامون ماست.خیلی از افراد به وجود مدیریت(خدا) اعتقاد دارند و خیلی ها ندارند ولی چیزی که مشخصا همه ازش اطلاع داریم طبیعت است و نیاز ما به اون و اینکه طبیعت تمام تلاشش رو میکنه تا نیازهای ما به بهترین شکل و با بهترین کیفیت و بموقع به ما برسه.
        جسارتا من با نظر شما در ارتباط با فرشته ها مخالفم.آشپزها هرگز مطیع مدیریت نبودند و هرچیزی که زندانیان ابتدای کار میخواستن رو توی منو میزاشتن.
        بنظرم تمامی این فیلم ارتباط بین انسانها و نهایتا مجموعه اونها با طبیعت هستش.

      • فیلم حاوی پیام و دیدگاه فلسفی هست که به این موضوع اصلا نپرداخته اید،اینکه پیغام نیازی به حامل نداره و رستگاری با همبستگی ،عدم فردگرایی و غلبه بر غرایز مثلث مازلو بدست خواهد آمد،به نظرم این جوهره فلسفی روانی فیلم و درونمایه اصلی ش هست.

      • درودفراوان.ازدیدگاه من نحوه رفتارزندانیهاپیامی برای مابود.این پاناکوتاواون دختربچه پیامی نبود،تنهادرجهت مصرفی برای کشش فیلم بود.اگه آشپزخونه وکارکنانش وطبیعت درنظربگیریم وزندانیهاخودمون،درستتره.رفتارزشت بالاییهاباغذاوزندانیها،ماننداستعمارگران بامستعمره ایها،کاپیتالیستهاباکارگران،مانندجمهوری اسلامی باایران،مانندپیش ازرنسانس کلیسابامردمان،همه اش اجحاف وحق کشی وبی وجدانی وبی اخلاقی و……..وتنهادرصورت آموزش درست اخلاقی درنزدبزرگان وسپس درنزدطبقه پایین وپایین تروپایین ترو…..الخ.ودراینجاهیچ چیزی بنام خداومعجزه و…..نبایدوجودداشته باشد،آموزش اخلاقی معجزه است نه خدا.
        باسپاس بیکران

      • اولا سلام
        چه شما که مثلا نقد نوشتید و چه بقیه متوجه اون پاناکوتا که برگشته بود بالا و وسط فیلم نشون داد نشدید!!!؟ اون یه فلاش بک بود مثل اونجا که شخص اول رو تو روز مصاحبه نشون میده . در واقع در طبقه ۳۳۳ هیچ کسی وجود نداشت و اون بچه توهم اون دو نفر بود مثل پیر مرد که تو توهمش بود و باهاش حرف میزد به چند دلیل این حرفو میزنم اول اینکه اون مسئول پذیرش گفت که خودش اون زن رو ثبت نام کرده و اونم با پای خودش اومده و داستان زندگیش رو هم کامل میدونست و گفت وقتی اومده هیچ کس همراهش نبوده دوم اینکه وقتی غذا رو برداشتن و پلتفرم حرکت کرد اتاق سرد یا گرم نشد ینی طبقه ای که سیستم نمیدونسته هیچ کس داخلش نیست ، سوم و آخر اینکه اون پاناکوتا که دست سرآشپز بود دقیقا همون بود که سیا پوست به عنوان پیام انتخاب کرد.

        اصلا فیلم با پایان باز نبود و کاملا همه چیز روشن بود و دردناک ترین قسمت داستان حتی دردناک تر از آدم خواری شعور سرآشپز (من هیچ اسمی براش نمیذارم که بعضی ها گفتن خدا یا فرشته یا مدیر) بود که فکر کرد چون مو داخل پاناکوتا بوده کسی اونو نخورده و داشت همه آشپزها رو وارسی میکرد که موی داخل پاناکوتا متعلق به چه کسی بوده.

        • عالی بود این دیدگاه. من همش واسم سوال بود که منظور از اون سکانس در مورد پاناکوتا و آشپزها چی بود. الان با توضیح شما قضیه روشن شد واسم. خیلی خیلی ممنون.

        • دوست عزیز تحلیل شما درست نیست در مورد نبودن دختر چون پلت فورم وقتی توی یه طبقه می ایسته که کسی توش زنده باشه و توی اون طبقه واساد پس دختر بچه واقعا وجود داشته…

      • بنظرم اين نكته هم جالبه كه به هر حال طبقه صفر جزو زندانه – يعني حتي اون آشپزها هم زنداني به حساب ميان –

    • خیلی نکات خوبی بود
      بخصوص اینکه اگر هر کس به غذای خودش و سهمش راضی بود اینطور نمیشد، مثل آدم و حوا که اگر طمع نداشتن الان ما رو زمین نبودیم

      • بنظرم اين موضوع تو فيلم مطرح شده – اول اينكه يه سري آدم تو زندان هستن كه تو آمار غذا قرار نگرفتن ( مثل بچه) ( و اينكه قراراه 200 يا 250 طبقه باشه كه تا 333 ميرسه) – توي فيلم يه زنداني مطرح ميكنه كه ما يك ماه هيچي نخورديم الان مجبوريم جبران كنيم ( انتقام) و شايد ماه بعد هم غذا گيرمون نياد پس بار بايد جبران كنيم( طمع) – در كل بايد ببينيم به طور منطقي ما خودمون تو اين شرايط چه رفتاري نشون ميديم آيا تو جريان قرار ميگيريم يا ساختار شكن ميشيم.

    • سلام
      غذای مورد علاقه مثلا حلزون اونم به مدت یک سال؟
      حس تنوع طلبی انسانها هم مد نظر بوده که نمی تواند جلوی آن مقاومت کند

    • یه نکته این بود که سراشپز وقتی دید مو تو یکی از غذاهاس به شدت عصبانی شد و در صورتی که میفهمید یکی اون کیک اخر فیلم رو به خاطر چه دلیلی نخوره حتما خودشو نابود میکرد

  • اینکه قرار باشه پايان هر فيلمي با خوشي گل و بلبل تموم بشه كه نميشه ،
    كارگردانهاي خوب هميشه تحليل پاياني اين گونه فيلم هارو بر عهدي بيننده ميذارن
    يعني به تعداد ادماي دنيا ميتوني هرجور دلت ميخواد تحليل كني .
    مهم اين نيست كه هنر مند نقش اول چيكار كرده تك تك بازيگرها در فيلم هركدام پيامي درفيلم دارند كه اين پيام ها باز برميگرده به برداشت بينندها هدف كلا برداشتت از فيلمه نه اينكه اخرش چي بشه
    فيلم نامه كاملا قدرتمند بوده و پيام آور دنيايي بي قانون مردماني كه ظاهرا فهميده اند اما اگر فرصت بشه همديگرو ميدرند

    • درسته بیشتر پیام داستان مد نظر بوده و این چیزی که دیدیم برای رسوندن اون پیام بوده ولی هوشمندی ای که فیلم داشت این بود که بدون توجه به پیام پشت پرده هم، همه چی با هم می خوند و سرگرم کننده بود و جذاب که ببینی آخر عاقبت این بنده خدا گورنگ چی میشه و ماه بعدی کجا میوفته و خلاصه فرم فیلم هم عالی بود.

      • این فیلم و انراشیسم روش فکر کنیم همه افراد حاضر تو سوراخ ب معنای واقعی کلمه قدرت اختیار و انتخاب داشتن به جز اون جای ک تو کدوم طبقه باشن… یه طوری تناسخ هم بودچشم باز شروع زندگی ب طول یک ماه در یک موقعیت طبقاتی چشم بسته مرگ و طبقه جدید… گاهی یک حیوان در جسم انسان و گاهی یک انسان… قانونی نبود تو انارشیسم هم قانونی برای هیچ کسی نیست نهایتا قراره اینطوری مثل فیلم بشع؟کمونیسم یه جور های با دیدگاه کارل مارکس یعنی سرکوب حوص و طمع بشر کاری ک دو نفر سفید پوست و سیاه پوست انجام میدادن در توزیع ثروت(غذا) یام یه جور دیگه البته کمونیسم مارکس و لنین نه مائو واستالین

      • شما بیشتر داستان فیلم رو تعریف کردید تا نقد و بررسی فیلم. فیلم اشارات مستقیمی به کاپیتالیسم و سوسیالیسم، مارکس و لنین و تروتسکی داشت که هیچ اشاره‌ای نکردید. هچنین اشاره به این موضوع که بهترین حاکم کسیه که از احوال طبقات پایین خبر داشته باشه و به نوعی کارگر باشه. در فیلم مشاهده می‌کنیم بعد از اینکه شخصیت اصلی در طبقات پایین قرار گرفت به یکباره عوض شد و جرقه‌ای در او ایجاد شد که وقتی به طبقات بالا رسید به فکر اصلاحات افتاد.

        • اون بنده خدا خودش اول گفت من نه فیلم میبینم نه کتاب میخونم نه چیزی میفهمم فقط یه چی بلغور کردم شما دیگه تو روش نزن

  • سلام،اگر توجه کرده باشید،گورنگ بعد از کتک خوردن شمایلی مثل حضرت مسیح پیدا میکنه.(در هنگام به صلیب کشیده شدن_مصائب مسیح)
    بنظرم اون سعی بر تربیت نسل بعدی داشته
    اون پیرمرد نماد مردم مصرف گرا و بی اعتقاد به خدا بود‌‌.
    اما پایان بندی جالبی نداشت.

    • سلام یه سوال اون مردی که میخواست گورنگ رو بکشه تو اتاق ۱۷۱ گفته که یه ماهش موند بعد میتونه بره بیرون وبه این اشاره کرد که یه نفر قبلا رفته بیرون منظورس دقیقا چی بود ؟

      • همون چند دقیقه اول کافی بود که میخکوب بشم .
        شما چی حاضر بودید با خودتون همراه میبرید ؟ پول شمشیر کتاب …
        شما چی خریدید که نیاز نداشتید ولی تبلیغات مجبورند کردن که فکر کنید نیاز داشتید ؟ چاقو ؟ موبایل ؟ ماشین ساعت یخچال …
        شما دوست دارید شبیه کدوم شخصیت هالیوود بشید ؟ مریلین مرد عنکبوتی سومین…
        همه ما تو سلول هستیم ترسناکه ولی واقعیه

      • نه . همونطور که خیلی ها اشاره کردن هر بازیگری نماد چیزیه شاید اون دختره طبقه ۳۳۳ نشانه یه منجی واقعی بوده که همیشه هست فقط باید پیداش کرد و یا نشان از نسل بعد که باید تربیتش کرد

      • خب چطور؟
        هر دفه که میرفت پایین یک ماه طول میکشید تا جا‌به‌جا کنن زندانیها رو
        مادره که میرفت پایین،گیر میکرده دیگه!
        ولی بچهه انگار گرنسنگی نکشیده بود

        • سلام وقت بخير
          ممنون از دست نوشتتون
          توضيح خوب شما و برداشت هاي نظر دهندگان همه بر اساس لايه اول يا لايه دوم فيلم بود
          اين فيلم چند لايه هستش
          لايه اول
          روايت اصلي ك در خارج از خانه بطور نمونه زندان(جائي ك بچه نيست) قانون جنگل حاكمه و سياست ها و مكاتب ميانو ميرنو هيچي ب هيچي و اينكه جامعه هم مثل زندانه هميشه طبقات زيرين در عذابن
          لايه دوم
          نماد خالق و فرشته هايش
          آشپزخانه با رئيسي حساس ك همه بخوبي و ظرافت درحال انجام كارشان هستند و افراد ب انتخاب خودشان وارد اين ماجرا ميشوند(روز ألست)
          لايه سوم
          منجي خود بشره
          لايه چهارم
          (بعد سكس با مادر بچه تو توهم)پدري ك در نهايت بايد بتونه نسل آينده رو با بدبختي سير كنه و ب تعالي برسونه و خودش ب قهقرا تاريكي (شايد مرگ) بره
          و..
          اين فيلم مطمئناً مسائلي داره ك ما متوجهش نشديم چون با فرهنگشون آشنا نيستيم مثلا اسم گورنگ چ معني اي ميتونه داشته باشه و..

        • بنظر من مادره غذا میبرده واسش و بر میگشته با توجه به اینکه غذام وقتی میموند اونجا حرارت اتاق تغییر ی نمیکرد
          و اینکه مادر شاید دنبال بچه اش نمیگشت اصلا میدونس بچه کجاس این فقط حدس اون پیرمرد بوده

    • دقیقا
      خیلی هم تمیز بود. انگار بش میرسیدن
      آخراش هیشکی نبود
      این چطور زنده مونده و مادرش چطور پیداش نکرده بوده
      باز اون زنه که مصاحبه میکرد گفت این اصلا بچه نداره
      اینجا چی به چی شد؟؟

    • یا میتونه نماد معنوی داشته باشه یا دلیلش اینکه اون روز ، روز دوم ماه بوده شاید ماه قبلی طبقه ی بالاتری بوده.

    • بنظرم هم دختره هم طبقه 333 كه توش با وجود موندن غذا هوا سرد و گرم نميشه نماينده يك فضاي ساختار شكنه يه جايي شبيه معجزه يه جايي كه قراره سيستم موجود شكسته بشه.

  • یچیز جالب متوجه شدم ۳۳۳ طبقه هر طبقه ۲ نفر میشه ۶۶۶ نفر و این ۶۶۶ دیگه همه میدونن نماد چیه

        • بعضی طبقه ها خالی بودن چون قبلا کشته شده بودن ساکنینش، شاید هم اتاقی اون دختر هم کشته شده یا خود کشی کرده؟ شاید هم تنها بوده نمیدونم

        • متشکر از دیدگاهتون و بیان نطرتون خیلی جالب بود من بیشتر قسمتها را با توصیحات شما متوجه شدم فقط در انتهای فیلم جالب است که دخترک بعنوان پبام بالا میرود ولی در میانه ی راه امکان نداره کسی بیارتش پایین و بخورتش؟؟؟خیلی وحشتناک بود من تماما در زمان کشت و کشتار دستم جلوی چشمام بود نتونستم ببینم حالم بد شد ولی موضوع بسیار جالبی داشت

        • جمله ای از نیکولا تسلا هست که میگه اگر راز ۳ و ۶ و ۹ رو درک کنیم راز جهان رو می فهمیم واقعا مطالعه تو ما ایرانی ها صفر حالا دقیقا اینو نمی گم برداشتم از کل نظرات سطح پایین البته ببخشید رک گفتم

      • سلام.
        اگه راجب اینا هم چیزی متوجه شدین بهم بگین.
        اول این که گورنگ انگار تو رویا یا خواب با اون دختره رابطه داشت . که به نظر میومد یه سکانس اضافس یا به نظر شما کارگردان چیز خاصی رو می خواست نشون بده؟
        و این که اون زنه که برا سیستم کار می کرد و به زندون اومد مطمئن بود که زنه تنها وارد زندان شده یعنی چی؟یعنی تو زندان بچه دار شده ؟
        ممکنه اون دختر بچه هه دختر گورنگ باشه؟

        • سلام، اون صحنه ای که با گورنگ رابطه داشت رو منم نفهمیدم راستش! شاید کلا رابطه نباشه تو فیلم شبشون روز نمیشه گفتن یکی رو اضافه کنیم دیگه! شاید هم یه معنای استعاری داشته باشه، که چه معنایی داره متوجه نمیشم.
          اون زنه که برا سیستم کار می کرد، حرف هاش دقیق نبود، ظاهرا اطلاعاتش کامل نبود،
          و “میهارو” شاید چون دخترش تو زندان بوده داوطلب اومده تو این زندان؟ شاید هم اون دختره رو اونجا پیدا کرده؟ و ازون به بعد سعی کرده ازش مراقبت کنه
          فکر نکنم دختر گورنگ باشه چون به هر حال اون زنه قبل از این رابطه هم دنبال بچه اش بود و ازش مطلع بود.

          • هرکسی یه چیزی با خودش اورده بود تو زندان، یکی چاقو یکی شمشیر یکی کتاب، من فک میکنم اون زن یعنی میهارو ، اون چیزی که میخواسته با خودش بیاره تو زندان دخترش بوده، ولی تو شرایط بد اونجا دختره رفته طبقه پایین قایم شده

          • بدون شک از نشون داده صحنه ی رابطه هدفی داشت وگرنه گنگ و تاریک نشونش نمیداد

          • ظاهرا گورنگ می میره و دختره به عنوان پیام برای آشپز های فرستاده میشه بالا.

        • به نظر میرسه اولا اون دختر یا اصلا وجود خارجی نداشته و در تخیلات گورنگ بوده و یا روح دختر پس از مردن او بوده ، که خوده گورنگ هم در طبقه ۳۳۳ مرده و وارد دنیایی به شکل تونل و افقی شده که یک جور خلاصی از دنیای طبقاتی و سلسله مراتبی هست و‌همه چیز برابر ، و در جایی از فیلم می بینیم سرآشپز به مواخذه پرسنل آشپزخانه برای پاناکوتا هست که میتونه نشان دهنده این موضوع باشه که حتی اگر پاناکوتا سالم برمیگشت در سلول صفر کسی به دلیل برگشتش پی نمیبرد زیرا مو داخل کیک همان موی فرد سیاهپوست قبل از اینکه از درپوش و اهمیت آن پی ببره بوده پس میشود نتیجه گرفت که پاناکوتا به سلول صفر رسید اما بازهم مثمر ثمر نبود و پایان کار جز با مرگ از این دنیای فانی علاج دیگری نداره همانطور که او زن در جایی میگه که من بدلیل سرطان و عدم معالجه ام به اینجا آمدم پس اینجا پایان کار هست و گواهینامه چیزی جز گواهی فوت نیست …

    • زمانی که مسیح مصلوب می شود در سن 33 سالگی بوده. من فکر میکنم 333 اشاره به سن عروج مسیح میتونه باشه

      • در اعداد فرشتگان الهی این اعداد معانی زیر رو دارند
        3- اساتید مقرب با تو هستند و به تو کمک می کنند.جالب اینجاست که مرد فیلم با 3 نفر هم سلول شد
        333- نگهبانان الهی نزدیک شما هستند، مشتاقند بدانید که کمک، عشق و همراهی آنها را دارید. اغلب نگهبانان الهی را صدا بزنید، به خصوص وقتی عدد 3 را در اطرافتان می بینید.
        توالی ۳۳۳ نیز می‌تواند به تعادل اشاره کند، اما به طور خاص درباره‌ی پیدا کردن اتصال بین مغز، جسم و روح‌تان است.
        کارشناس لورا وارنک برای ژورنال اینتیوایتیو می‌نویسد، ” [۳۳۳] نشانه‌ی سه‌گانگی است. ذهن، جسم و روح. این سه باید یکی شوند. فرشته‌ها به شما عشق می‌ورزند، حمایت‌تان می‌کنند و شما را احاطه می‌کنند. این‌گونه است که اتحاد کامل می‌شود.
        این اعداد نشان می‌دهند که ممکن است بین این سه جنبه‌ی مهم از زندگی‌تان توازنی وجود نداشته باشد، و این‌که شما باید روی هر کدام به طور برابر و کامل تمرکز کنید.
        666 – در حال حاضر افکارتان از تعادل خارج شده اند، و بیش از حد روی دنیای مادی متمرکز شده اید. این توالی اعداد از شما می خواهد که تعادلی بین افکار معنوی (بهشتی) و مادی (زمینی) تان ایجاد کنید. فرشتگان از شما می خواهند که روی معنویات و کمکهای عام المنفعه تمرکز کنید، و مطمئن باشید که نیازهای مادی و عاطفی تان نیز در نتیجه ی افکار معنویتان برآورده خواهند شد.
        احتمالا همه‌ی ما عدد ۶۶۶ را با علائم شیطانی یا ارواح ناخواسته مرتبط می‌دانیم. اما این موضوع در مورد اعداد فرشتگان صدق نمی‌کند.
        مطابق با مطلبی در وب‌گاه اسک-انجلز، ” اگر عدد ۶۶۶ را دیدید، نترسید و به یقین بدانید که این عدد نشانه‌ای از فرشتگان است که می‌گوید زمان آن فرا رسیده که از حقیقت معنوی برتر خود آگاه شوید.”
        به نظر من فیلم علاوه بر مادی گرایی به معنویت و خودشناسی و خداشناسی هم اشاره داره و اینکه ما انسان ها هدف خلقت رو درک نکرده ایم و برای مادیات فقط به فکر خودمان هستیم

        • امیر جان خیلی متنت برام جالب بود و دوست دارم بدونم این موارد رو از چه منبعی میگی.تا حالا به همچین چیزی برخورد نکرده بودم.
          ممنون میشم راهنمایی کنی.

  • ممنون از نقدتون. من همین الان فیلم رو تموم کردم و اومدم ببینم معنیش چی بوده که به نظرم شما خیلی تحیلیل خوبی نوشته بودید. موفق باشید

      • اون دختر بچه توی طبقه ای بود که غذا رو نگه می داشتی هوا سرد یا گرم نمی شد .به این نکته هم اشاره بفرمایید

    • دقت کردید یکی از طبقه ها طرف پول داشت و وقتی آدمارو دید پولاشو قیام کرد در حالیکه از گرسنگی داشت می‌کرد اما کمی بعد پولارو ریخت رو سر اینا بنظرم میتونه بیانگر پول پرست های باشه که حتی زمان مرگم باز به فکر پولند اما وقتی غذایی که فکر نمیکرد بهش برسه از طرف منجی رسید اونم بیخیال پول شد

    • کیکی که باعث زنده ماندن کودکی شد ….. پیام از کیک توت فرنگی به زنده ماندن کودکی در طبقه های پایین تغییر کرد و در نهایت به نتیجه ی مطلوب و پیش بینی شده رسیده شد…

  • سپاس گزارم بابت نقد خوبی که نوشتید و زحمتی که برای این کار کشیدید.

    به نظر من زمانیکه گورنگ و دوست سیاه پوستش برای رساندن غذا به طبقات پایین تر می رفتند ، بهتر بود که از وسایل تدافعی مانند سپر یا چیزهای دیگر برای محافظت از غذاهایشان استفاده می کردند . چرا که آنها در حال کمک رسانی به طبقات زیردست بودند و قطعا افراد 50 طبقه بالا از کار آن ها خشمگین می شدند و بهتر بود که خشم شان را با پرتاب اشیا ، ادرار ، مدفوع و … بر روی گورنگ و دوستش آنها را از رساندن غذا به پایین دست ها آزار می دادند . البته فیلم فوق العاده ای بود و از تماشای آن لذت بردم

  • سلام من یه چیزی از فیلم فهمیدم ک اصلا بانظرات شما جور در نمیاد البته یه مقداریش درسته ، برای اینکه افکارتون آزرده نشه راجبش نمیگم ولی باور کنید جای تامل بیشتری داره با دقت بیشتری ببینید و زیاد در نماد ها و اعداد گم نشید خیلی ساده اما بادقت ببینید از فیلم لذت ببرید و دنبال حل معما نباشید و دقیقا اینجا ست ک درک کاملی از،فیلم میکنید و همین درسته، باسپاس ، همچنان درخانه میمانیم

    • چشم در خانه می‌مانیم ولی کاش برداشتتون از فیلمو می گفتین، شاید برداشت درست و بهتری باشه؟!

      • سلام ، ی سری سوال واسه من پیش اومد اینکه تو دقیقه ۳۶ اشپز به مویی که روی دسر هست ایراد میگیره و دنبال اینه که مو برای کیه ،، تو اخر فیلم مرد سیاه پوست همون دسر دستشه و میگه پانا کوما پیامه!!

        اون دختر تو طبقه ۳۳۳ چجوری زنده مونده ، یعنی اون زنی که روی میز بود بهش غذا میداد؟ اگر اینطوری باشه چرا ادعا میکردن که دنبال دخترشه؟ شاید اصن دخترش نبوده ، و هدفش چیز دیگه ای بوده،

        گورنگ وقتی تا اخر میاد پایین چه اتفاقی براش میوفته!!

        و در اخر که دختر بچه که به بالا میره پیش کی میره مدیریت یا ،، و پیامش حاویه چیه ، و اگر هم پیام دریافت بشه چه اتفاقی می افته و مدیریت رو از چه چیز با خبر میکنه!

        • سلام
          به نظرم هم اینکه یه پیچش داستانی بود که گمان می کردیم پانا کوتا پیامه با توجه به تکرار باهارات و دیدن اون صحنه‌ی مو که قبلا دیده بودیم ولی بعد فهمیدیم دختره پیامه و این یه غافلگیری بود.
          ظاهرا اون صحنه ی مو طعنه ای هست به ثروتمندان بی توجه به طبقات نیازمند و یا شاید هم اعتراضی به خدا که چرا دنیا عادلانه نیست درحالی که اینقدر با دقت و هنرمندی اجزاش رو ساختی؟!
          اون دختره احتمالا همیشه اون طبقه نبوده. و گاهی طبقات بالاتر بوده و گاهی پایین تر که اون زنی که روی پلتفرم میومد پایین میرفته پیداش می کرده غذا میرسونده بهش.
          فکر کنم می میره گورنگ آخر کار
          دختره قراره پیامی باشه به آشپزها و نه مدیریت که مدیریت اصلا باعث و بانی این وضعیته، پیام هم اینه که ای آشپز ها این جا داره اتفاقایی می افته که شما خبر ندارید، به شما گفتن بچه تو زندان نیست ولی ببینید که هست! به امید این که این پیام باعث بشه آشپز ها که دستشون به جایی میرسه برای نجات این ها یه کاری بکنند!

      • مگه زنه بیست پنچ سال با هرکسی ک میرفت اونجا مصاحبه نمی کرد و غذای مورد علاقشون رو نمی پرسید و مگه وقتی ک سلولی داغ یا سرد میشد ادم ها غذای اشتباهی انتخاب نکرده بودم نقش اصلی اگر حلزون هارو نگه میداشت نه سرد میشد نخ گرم مثل دختر بچه ها پس پطوری میشه ک زنی که همه رو فرستاده پایین نمیدونه دختر بچه نیست اگر دختر بچه نیست پس غذای مورد علاقش اونجا چیکار میکنه… مدیریت ک می دونسته دختر بچه ای اونجا هست چرا اصلا دختره رو فرستاده پایین هدفش چی بوده… دختر بچه شاید از همون اول تو طبقع333بوده وهمیشه هم بهش غذا میرسیده ب. هر طریقی ولی جرئت پایین رفتن وشعور ش رو نداشته و باید کسی این رو راهنمایی میکردع و جهت میداده یه نو تربیت نسل اینده بشر

  • خیلی جالبه که جمعیت زندان همیشه اضافه میشد با داوطلب شدن افراد جدید ، سیر شدن همه ی اونا کار سخت تری میشه، درست مثل دنیای واقعی شاید ماموریت آدم ها اینه که فقط یک شب کسی گشنه نخوابه و با افزایش جمعیت هرروز داره دست نیافتنی تر میشه. (البته اینکه افرادی کشته میشدند و کمتر میشدن هم هست)

  • میدونید به نظرم به چی توی فیلم دقت نکردید؟تقربیا معنی که منو دو به شک کرده بود و برای پیدا کردنش به اینجا اومدم،به نظر من اون پیرمرد که هم سلولیه اولش بود به لحاظی وجدانش حساب میشدکه همش میگفت ببین تو ادم بدی هستی و اون زنه یا هم سلولیه دومش یجورایی اون حس خودخواهیش بود که میگفت این حقه توعه و باید برداری از من(دیگران)،این فیلم تماما و تماما راجع به زندگی افراد در جامعه مرتبط بود و به بهترین نحو شبیه سازی شده بود،در بقیه ی فیلم ها هم هست که انسان در موقع خطر و سختی طبق غریزه برای زنده موندن دست به هرکاری میزنه ولی به قول شما اخر فیلم فوق العاده گنگ بود که یارو از پلتفرم پیاده شد و رفت ،و اون پچه رو فرستاد بالا ،اصن معلوم نشد چی شد ولی یچیزی که خیلی معلوم بود انسان ها بودند که مدتی توی زندگیش بودن و بعد از مرگ عقاید و رفتارهاشون تا اخرش با گورنگ میمونه و تبدیل میشن به طرز فکرش .

  • فیلم خوبی بود و پیام و مفهومش رو فهمیدم ولی بعضی چیزاش ذهنمو در گیر کرده.. مثلا اینکه اون میز غذا چ شکلی رو هوا معلق بود و بدون هیچ بند و میله ای ب بالا و پایین حرکت می‌کرد :/ چجوری زندانی هارو بدون اینکه دری ورودی چیزی جز اون حفره جابجا میکردن؟؟ اگه بخوایم 333 طبقه در نظر بگیرم پس زندان باید ی برج خعلی بلند باشه و طبقه صفر بالای برجه ولی همیشه طبقه صفر یعنی همکف ولی تو فیلم بالاترین طبقه بود یا شایدم زندان یه حفره خیلی طولانی زیر زمین باشه ولی چرا اعداد رو با علامت منفی نشون ندادن :// اونا از کجا می‌فهمیدن که غذاها توسط زندانی ها برداشته میشه چون ن دوربینی بود نه غذا ها زبون داشتن:/ آخر فیلم اون بچه داشت با سرعت به بالا می‌رفت اگه سرعتش کم نشه یه دفعه میز ترمز کنه و به طبقه صفر برسه بچه پرت میشه بالا با سقف یکی میشه :// اون سرآشپز چرا باید واسه یه تیکه مو تو دسرش انقدر عصبانی باشه فرقی نداره که مردم اون تو دارن همو میخورن چرا عصبانی میشی 😐
    مرسی که کامنتم رو خوندید بازم سوال داشتم ولی تا اینارو نوشتم از سرم پرید.. انتظاری هم ندرم جواب بدید چون سوالاتم خیلی مزخرف بود :/❤️ *از قلم ی بچه 15 ساله*

    • سلام،
      1) اینکه چطوری رو هوا بود دیگه به فیلم بودنش مربوطه! لازم نیست حتما تکنولوژیش همین حالا حاضر باشه که تو فیلم نشون بدن، یه چیز تخیلی ای هستش!
      2) شاید از طریق همون سوراخ کف و سقف! سوراخ بزرگی بود!
      3) آره شاید در واقعیت نشه همچین زندانی به این بزرگی ساخت، بازم فیلمه دیگه درگیر مشکلات مکانیکی نمیکنه خودشه!
      4) رفتار خودشون و طبقات پایین تر رو می بینن که به غذا نیاز دارند و غذا می‌خورند، رفتار بقیه رو هم از روی اونها حدس می زنند، به قول اون همسلولی اولش “واضحه”!
      5) آره اینطور میشه! البته از یه نظر همین که بفهمن آشپزها که یه بچه تو زندان بوده به هدف رسیده اند!
      6) سوال خوبیه، طعنه ای می تونه باشه به ثروتمندان که دنبال لاکچری بازی اند و خیلی ها از اولیات زندگی محروم موندن و می تونه اعتراضی به خدا باشه!
      ممنون از نظرت، سوال های خوبی بود، سوالی بازم یادت اومد بپرس تونستم جواب میدم! *از قلم یه بچه 20 ساله*

      • فیلم نامه به یک توضیح نیاز داشت و اون اینکه،این بچه چه نقشی داره،آیا فرزند اون زن هست یا اینکه به چه جرم یا علتی در پلتفرم قرار گرفته،این توضیح از گنگ بودن بی جهت درمی اورد فیلم رو

      • سلام واقعا مرسی از نقدی که نوشتی عالی بود هم سوالام توش مطرح شد هم جوابای سوالا فقط به قول شما آخرش خیلی گنگ بود

      • سلام
        توضیحات شما و دوستان دیگه ای ک نظراتشون رو نوشته بودن خوندم خیلی عالی بود
        من تازه الان فیلم رو دیدم و میخواستم نظرتون و راجع به اون قسمتی ک رسیدن به اون پیرمرد خردمند و اون بهشون گفت ک شما غذاها رو له کردید بدونم ممنونم.

        • نمیدونم! باز بقیه نظرشون رو بگن، ظاهرا میگه که یه ذره غذایی هم که میدین به این آدما، دیگه له و لورده اش نکنید و سالم و تمیز برسونید بهشون.

    • عزیزم آفرین که با این سن کمت دنبال معنای عمیق این فیلم میگردی و سوالاتت هم خیلی خوب و منطقی هستن. اینکه میز رو هوا معلق بوده ونحوه حرکتش ٫ سرعتش ازینجور چیزارو شاید بهتر باشه فرض کنیم به یه نحوی بالاخره اتفاق میفته . بنظرم نحوه کارکرد میز مهم نیست. چون قراره منظور عمیق تری رو برسونه. ولی اینکه اون سرآشپز داشت بابت یه تار مو کارمنداشو سرزنش میکرد نشونه اینه که خدا نعمتاشودر حد عالی میفرسته برای ما ولی آدما نمیذارن این نعمت ها درست و عادلانه تقسیم بشه

      • فکر کنم بهترین تحلیلی که میشد درباره اون سر اشپز و مو رو بفهمم شما گفتی …
        و چقدر هم درسته ….
        حفره نماد زمینه طبقاتم که معلومه ما هم همون زندانیای داخل اون سوراخیم که فقط به فکر خودمونیم و میخوایم توی طبقات یا درجات بالاتر باشیم و به طبقات پایینی هم هیچ اهمیتی نمیدیم شاید خودمونو جای شخصیت اصلی بذاریم و فکر کنیم ما هم اگه جای اون بودیم قید رفاه رو میزدیم و میرفتیم که تغییری ایجاد کنیم ولی واقعا تو دنیای واقعی حاضریم اینکارو انجام بدیم ؟؟؟؟ . اینجا بود که به فکرم رسید نقش اصلی فیلم نماد پیامبره یه شخص خاص که خودشو برای عدالت فدا میکنه و اصلا اهمیتی به خودش نمیده انسانی با قلبی مهربان.
        تا اینجا که نظرات فوق العاده دوستانو خوندم اشاره میکردن که این فیلم اعتراضی نسبت به خداست ولی من فکر میکنم این فیلم دقیقا اعتراضی به رفتار خودخاهانه انسان هاست مایی که فقط به فکر خودمونیم منظورم اینه که چند نفر از ثروتمندترین انسان های جهان میتونن با پولشون فقر رو از بین ببرن جوری که کسی گرسنه سرشو روی زمین نذاره ….
        یعنی رییس زندان نمیتونست مامور بذاره که واسه هر نفر جیره خودشو ببره ؟؟ اینجوری غذا به همه میرسید ولی غذا و نعمت به اندازه همه روی یه میز گذاشت و حق انتخاب و اراده رو به زندانیا داد که خودشون انتخاب عادل باشن یا نه فقط سهم خودتو بخور تا بقیه گرسنه نمونن

        در آخر باید بگم که این فقط نظر و برداشت من از این فیلم درجه یک هست و لزوما درست نیست پس خواهش میکنم اگر ایرادی میبینید تو قسمت پاسخ ها تصحیحش کنید با تشکر .

      • سلام من با این قضیه نمیتونم کنار بیام که فرمودید خدا نعمت هاشو در حد عالی برای ما میفرسته ولی آدما نمیذارن درست و عادلانه تقسیم بشه اولا سوال پیش میادش کسی که تبقیه اول هست با کسی که طبقه ۳۳۳ هستش از نظر شرایط حق انتخاب مساوی نیستند بالایی ها حق انتخاب بیشتر دارند و مختار هستند چی بخورند نکته بعدی اینکه حجم غذایی میز به گونه ای نیست با رعایت خوردن غذا به اندازه نیاز به طبقات ۳۳۳برسه حتی اگر طبقات بالا یک قاشق بخورند حالا فرض کنیم طبقات بالا مراعات بکنند و نفری یک قاشق بخورند چیزی که ب نفرات اخر میرسه چیه؟ی قاشق از یک نوع غذا تازه اگر فرض رو میذاشتیم که همه فقط یک قاشق میخوردند چون در طول نشون داده شد تا قسمت ۵۰غذا ندادن و بعد با کلی کشته و عدم توقف میز چیزی باز ب طبقات پایین نرسید پس اینجا توی این فیلم قبول دارم نعمت ها درست و با هنرمندی و دقت بالا درست شدند ولی عادلانه تقسیم نشدند به هیچ عنوان عادلانه زمانی تقسیم میشد و اینکار در توان مدیریت بودش ک هر روز برای همه افراد زندان یک نوع غذا و به یک اندازه جدا جدا توی ظروف فرستاده میشد این میشد توضیع عادلانه و انسان هم نمیتونست بهمش بزنه مثلا هر روز توسط پهباد غذای هر زندونی از سوراخ نمیومد براش پ.ن شاید بگید خب اون ادمی ک طبقه بالا هست و اونی ک طبقه ۳۳۳هستش ماه بعد احتمالا جاب جا بشن و این خودش نوعی عدالت هستش ک جای طبقه مرفح با تهی دست رندوم عوض بشه ولی این حرکت شاید توی اون شرایط عدالت محسوب بشه و زندانی ها هم دلشون خنک بشه ک بالایی ها قراره بیان پایین و پایینی ها امید دارن برن بالا و جا و مقام اونارو بگیرن ولی با ی حساب ساده فرض رو بگیریم که هیچکدوم از زندانی ها توی شماره تکراری قرار نگیرند ک توی فیلم هم ندیدیم کسی اشاره کنه ک توی اتاق تکراری بوده حدودا ۲۷ سال طول میکشه ی فرد توی تمام اتاق ها ۱ماه زندگی کنه و این یعنی فاجعه ببخشید طولانی شدش

        • سلام ممنون از مطالب.
          تقریبا نظرات شبیه هم بودن و درست بنظر من.
          نظر یکی از دوستان که عدد ۳۳۳ رو تحلیل کردن و به ارتباط بین: جسم، روح، ذهن پرداختن.
          اگر چنین باشه پس نمادی هم باید باشه در فیلم
          میشه اینجوری گفت که گورنگ نماد جسم، پیرمردی که ادعا می‌کرد تو ذهن گورنگ هست نماد روح ، پیرمرد باهوش هم نماد ذهن!
          که این‌ها همه سه جنبه‌ی یک انسان‌و نشون میده.
          میشه اینجوری گفت؟
          ممنون.

        • سلام ببینید به تحلیل فیلم کاری ندارم
          ولی در مورد این جهان و خدا –
          جالبه بدونید که ژاپنی ها مدعی شدن که اگر نظام مدیریت غذایی جهان رو با منابع فعلی به دست بگیرن قادر هستن 14 میلیارد نفر رو سیر کنند.
          پس این نشون میده ایراد از ماست
          شما به این فکر کنید که خدایی که میلیارد کهکشان رو با این نظم و دقت(و علومی چون فراکتال و نسبت طلایی) آفریده ،مسلما فکر اینجا رو هم کرده —
          و زمانی شما میتونید از برقراری عدالت صحبت کنید که این جهان و جهان آخرت رو با هم در نظر بگیرید-

          این دنیا یک آزمونه
          و در مثال فیلم – کسی در این آزمون موفقه ، که خودش رو برای بقیه فدا کنه — یعنی برای زنده ماندن دیگران برای قربانی شدن داوطلب بشه –
          مثال شهدای ما که برای آرامش امروز من و شما ،داوطلبانه قدم بر روی میدان مین گذاشتند

          و از فیلم میشه مفهومی رو برداشت کرد که کسی توجه نکرد – چیزی که موجب شد شخصیت اصلی اصلاح بشه و انتخاب های درست تری از دیگران داشته باشه .. کتاب بود
          و از نظر من و پس از چند سال مطالعه چیزی که کلید نجات ماست و زیاد مطالعه میشه ولی بهش عمل نمیشه … کتاب قرآن هست .
          کلیدی که درکش نکردیم

    • به نظرم وقتی فیلم نمتدین میسازن باید به این جزئیات دقت کنن چون واقعا کار سختی نبود که این چیزایی که گفتید رو درست کنن شایدم از قصد اینطور ساختن به هر دلیلی ؟؟؟ از قلم یه بچه 22 ساله

      موی داخل اون کیک گنگ ترین قسمت داستان بود
      توزیع ثروت با زور و کمونیست خطاب شدن گورنگ شاید میخواست کمونیست بودن اون رو نشون بده .
      دختر بچه شاید اهل کره شمالی (کمونیسم جوچه) بوده. اون خانم به نظر دموکرات بود و گورنگ سوسیالیست و در برهه ای از داستان کمونیست . کتاب دن کیشوت گورنگ یه مفهومی داشت . اون دو نفر که رو سیاه پوسته مدفوع ریختن هم یه مفهومی داشت.
      برای اونایی که نمی دونن
      سوسیالیسم و کمونیسم دو مکتب اقتصادی هستند که میگن مالکیت ابزار تولید , زمین , خانه و غیره به جای خصوصی و فردی باید اجتماعی باشه و حزب حاکم به هرکس به مقدار یکسان پول زمین ابزار تولید و غیره توزیع کنه .
      و ارث هم نداریم تو کمونیسم دلیلشون اینه که شما انتخاب نکردی که در یک خانواده پولدار به دنیا بیای یا فقیر پس کلا طبقات اجتماعی رو حذف میکنن ولی به جاش جلوی اهداف فردی هرکس رو با دیکتاتوری میگیرن و شما باید خودتونو فدای جامعه و حزب کنید در عمل.

      البته کمونیسم شکست خورد و امروزه فقط اشکال نوین اش حرفی برای گفتن دارن.

  • سلام
    به نظرم هیچ کدوم از آشپزهایی که غذا رو تهیه میکردن اصلا اطلاعی از اینکه چه کسانی و چطور میخوان این غذاهارو مصرف کنن نداشتن. وسواس سرآشپز بابت پیدا شدن یه تار مو اینو تایید میکنه
    منظورش اینه که تمام نعمت ها به بهترین شکل در اختیار بشر قرار میگیره ‌لیکن بشر طریقه مصرفش رو بلد نیست.
    البته این نظر منه و ممکنه اشتباه باشه.
    ممنون از تحلیل زیبای شما

  • ممنون بابت نقد و توضیحتون
    نظر همه دوستان رو هم خوندم. به نظرم نمادها برای انواع آدم ها؛ رفتارها، دین و ایدئولوژی ها به طرز هنرمندانه ای به تصویر کشیده شده بود.
    در مورد پیام داستان هم من به این نتیجه رسیدم که گورنگ به عنوان کسی که راه تعقل رو پیشه کرده و این مسیر ها رو میره و تعاملاتش در نهایت میفهمه که به جای اون غذا که میتونه پیامی باشه مبنی بر اینکه تو این سیستم هم افراد تونستند مدیریت کنند! که البته تقلبیه، چون سیستم میخواد که واقعا همه بتونن به هم فکر کنن و با همکاری زنده بمونن ولی چون با خشونت و … اون غذا به عنوان نماد میخواست ارسال بشه و نه مدیریت درست افراد! عملا میفهمه که میتونه پیام دیگه ای بفرسته و اون هم وجود دختر بچه به عنوان نماد زنده موندن عشق و اخلاق و انسانیت تحت شرایط بسیار موجود!!!! البته تنها چاره شرایط موجود رو انگار انتخاب کرد. شاید هم دختر قرار بود بره در طبقات دیگه و به بقیه از شرایط طبقه 333 بگه که تو اون نگه داشتن غذا ممکنه و همه میتونن جایی رو پیدا کنند که با این شرایط بتونن مقداری به مدیریت مجموعه افراد کمک کنند. که میتونه نمادی از این باشه که اگه همه به فکر طبقه آخر باشند میتونن همه با هم زنده بمونن!! سایر موارد هم که دوستان گفتن.
    در هر صورت یکی از بهترین فیلم هایی بود که دیدم و چند بار دیگه هم خواهم دید.

      • آقا نقدت واقعا عالی بود.تشکر
        و بابت نگه داشتن غذا در پایینترین طبقه بنظر من اون کیک سفارش همون بچه بوده.و هر کسی میتونسته غذای خودشو از میز برداره و مشغول خوردنش باشه حتی بعد از رفتن میز.
        چون هیچکس تو هیچ طبقه ای غذای خودشو نمیخورد.حتی شخصیت اصلی فیلمم که حلزون دوست داشت<فقط بهش نگاه کرد و ازش نخورد

          • به نظرم این موضوع اشتباهه چون سفارشات رو در زمان پذیرش زندانیان میگرفتن و اون خانمی که پذیرش میکرد میگفت که بچه ای رو پذیرش نکرده.پس قطعا نمیتونه سفارشی گذاشته باشه.
            به نظرم بچه تو همین زندان بدنیا اومده و بدلیل اینکه مهلتی برای انتخاب نداشته همه چی رو میتونه انتخاب کنه و این موضوع کنایه از نسل بعدی بشر است که با فرستادنش به طبقه صفر میخوان که از این چرخه خارجش بکنن.

      • به نظرم اون غذای مورد علاقه دختره بود واسه همین میشد تو طبقه خودش نگه داره، شاید هر کسی می‌تونست غذای خودش را نگه داشته باشه.

        • معمولا حیوانات بصورت طبیعی که میخوان زایمان کنن میرن جاییکه کسی نباشه و در تنهاییشون بچه رو بدنیا بیارن. چه بهتر از پایینترین طبقه
          و خوده سواری گرفتن از میز غذا هم اینو نشون میده. چطور خبر بچه‌ دار بودن این زنه توی زندان بود. و تبدیل به یه شنیدم شده بود. چون خیلی سال میگشت و کسانیکه زمان حاملگی و
          جیغو داد بچه بودن مردن.پس دلیلش اینه که بچه تبدیل به شنیدم شده. چون ادمایی که اونجا بودن تازه واردا بودن. و خبری که بهشون رسیده از بدنبال بچه گشتن. کمرنگو کمرنگ شده. تا شده یه حدس
          یا میگن.

        • سلام و ممنون از مطالبتون ، من از وقتی که فیلم رو دیدم هم حالم از خودم بده هم ، گاه و بیگاه گریم می گیره بازم از خودم 😥😥

  • من این فیلمو تازه دیدم و با اینکه زیاد اهل فیلم دیدن نیستم با هیجان تا اخر فیلم نگاه کردم و برداشتم از فیلم دقیقا مثله اکثر دوستانه ولی چیزی که ازش متوجه شدم این بود که تنها راه فرار از این زندان طبقه اخر بود چون تو این طبقه که میشه فقط سوار اون میز شد چون با سرعت خیلی زیاد به بالا حرکت میکنه و در بین راه نمیشه سوارش شد و بالا رفت و نکته اینجاست که هر کسی که تو این زندانه فقط به فکر رفتن به طبقات بالاست واسه غذا و راحتی در صورتیکه راه فرار همون طبقه اخر زیرینه و مدیریت فکر میکرد هیچ کسی به اون طبقه اخر نره که اگرم بره اون دخترو که پیغامه میفرسته بالا و نشون میده مدیریت شکست خورده

    • نظرات دوستان رو خوندم همچنین سازنده اینجا
      خیلیا گفتن بچه اونجا چیکار میکنه میخواستم بگم زنه گفت بچه حق نداره بیاد (زیر۱۶سال) ولی نگف کسی نمیتونه با خودش بیاره به عنوان ی وسیله یا چیزی که هرکس حق داشت بیاره
      حتما هم نباید شئی باشه چون خودش سگشو اورده بود
      اون صحنه ای هم که مادر اون بچه سگه رو کشت نفهمیدم دقیقا چرا ؟ که یکی مثل اون بچه گرسنه نمونه ؟ یا اون سگ ارزشش از انسان کمتره و نباید با سیر شدنش جون بچش به خطر بیوفته !
      ممنون از همه نظرات جالبتون و ممنون از وبسایت خوبت دوس عزیز ♡

      • ممنون از نظرتون
        آره شاید دختره رو به عنوان تنها وسیله آورده داخل، خیلیا ظاهرا نمی دونن چه وضعیتی داره زندانش!

      • به نظرم چون میدونست اون زنه واسه مدیرای زندان کار میکرده قبلا(کسی بود که از همشون مصاحبه گرفته بود واسه ورود به نظرم ) با کشتن سگ می خواست حرصش رو خالی کنه

    • نظرات بسیار جالب بود.ولی چطور میگید غذا به اندازه کافی بود!!!به پنجاه طبقه هیچی ندادن خیلی از طبقات ساکنینش مرده بودن یا مشغول خوردن جنازه بودن و در اخر هیچی روی میز نبود!!

  • نقد عالى داشتين كامنت ها هم جالب بودن
    من كه فعلا يه بار فيلم رو ديدم و باز ميخوام به نكات فيلم توجه كنم .
    در مرحله ى اول همه ى ما با انتخاب خودمون آماديم .
    طبقه بالايى مسلمانانى كه شراب نخوردند و داراى منابع طبيعى بيشترى هستند در حال حاضر
    مديريتى كه حتى يه مو هم نميخواد در غذا باشه
    زنى كه به دنبال پسر بچه بود اما در طبقه آخر دختر بچه بود !
    پسر بچه آن پيامى كه ما به دنبالش هستيم شنيده شده در حد شعورمان و تصور سازى
    دختر بچه آن پيامى كه واقعا هست.

  • از نظر ما این فیلم نشون میداد که مدیریت که همون خداست مشکلی نداره حتی غذای مورد علاقه ی هرکسیو براش میفرسته و حق انتخابم بهشون میده…در واقع مشکل در این فیلم طبقات بالای هرم و ثروتمندان حریص جامعه هستن که همونا عامل بدبختیه طبقات پایینن و تازه بهشون بی احترامیم میکنن…ی مثال میزنم تو امریکا هنوزم یسری نژاد پرستی و این چیزا وجود داره مثلا اگه شما کارمند سیاهپوست استخدام کنی مشتریات کم میشن این باعث میشه شما سفیدپوست انتخاب کنی پس سیاهپوستای بیشتری بیکار میشن رو به خلاف میارن کی مقصره خب؟ همون سفید پوستای قلدر ولی وقتی باهاشون حرف میزنی میگن ما از سیاها بدمون میاد چون همشون خلافکار و دزد و…خب کی به این روزشون انداخته؟؟؟خود شما دیگه اجازه بدید اونام از مساوات برخوردار باشن ببینید بازم همینطورن

  • یه نکته جالب که از قلم افتاد، این بود که هر شخص میتونست یک چیز با خودش بیاره و شخصیت اصلی داستان کتاب آورده بود و این میتونه معنیش این باشه که راه نجات نسل بعد میتونه آگاهی باشه و نه چز دیگه و این آ”اهی باید به نسل بعد منتقل بشه

    • نقد همگی عالی بود دوستان عزیز
      یکی از نکته ها این بود که وقتی میز می اومد توفرصت داشتی اون چندلحظه غذابخوری واگر چیزی رو نگه میداشتی خیلی سرد یا گرم میشد
      وقتی اون دونفر به طبقه یکی مونده ب آخر رسیدن با اینکه پاناکوتارو نگه داشتن تما اتفاقی نیفتاد چون سهم اون دختر بوده مثل حلزون ک سهم گرنگ بود
      یعنی میگه تو دنیا اگه قانع باشیم همه چی به اندازه ب بقیه میرسه واینکه وقتی تو شروع میکنی ب نجات ومنجی بودن ممکنه جونتم بدی مثل اون سیاه پوسته که مرد یعنی برا نجات دنیا باید ازخودگذشتگی هم بکنیم
      واینکه اگر ما کاری کنیم تو این دنیا تاثیراون تا اخر توروح مامیمونه چون گرنگ از گوشت اون پیرمردتغذیه لحظه اخرهم کنارش بود
      واینکه بایدبه آینده دنیا امیدواربود ودخترکه نماد باروری انتخاب شده واینکه منتظرمنجی که بیاد همه چیو درست کنخ نباشیم خودمون ب خودمون کمک کنیم با مطالعه عشق آگاهی

      • این که اگر هر کسی غذای خودشو برداره هم مشکلی پیش نمیاد هم از ایده هایی بود که جالب بود و قبلا هم اشاره کرده بودن و نکته خوبیه، ممنون از نظرتون

        • اینجا منظور از سهم خودشو برمیداشت دقیقا یعنی چی؟یعنی مثلا نقش اول فیلم اگر ۶ ۷تا دونه حلزون رو برمیداشت میتونست نگهشون داره و بعد از رفتن میز بخورتشون بدون تغییر دما؟؟سوال بعد میزان و حجم سهم هر زندانی رو مدیریت با چه معیار و اصلی تعیین میکرد؟؟؟مثال میگم نقش ۶ ۷تا دونه حلزون توی بشقاب بود برداشت که معیار اگر بزاریم هیچ فرد دیگه ای حلزون غذای محبوبش نبوده قبلا.حالا ما توی طبقه صفر میمیبینیم ی میز پر از غذا با تنوع بالا داریم مخصوصا یک کیک دو طبقه الان این کیک سهم یک نفر هستش و این کیک غذای محبوب این شخص هستش؟؟؟؟اگر بله هست جواب خب معیار مدیریت چی بوده توی حجم غذایی یعنی کسیک حلزون دوست داره ۶ ۷ تا دونه کسی ک کیک دوست داره ۲ طبقهO_o منظورم معیار هستش مثلا ۶ ۷ حلزون کالریش با کیک دو طبقه یکیه قیمتش یکیه یا هرچی معیار چیه؟؟؟ حالا اگر بنا رو بزاریم ک اون کیک دو طبقه غذای محبوب مثلا ۱۰نفر بوده چجوری و با چه معیار زندانی ها میتونن تقسیم کنند نگه دارن کیک رو ک بعدا بخورند بدون سرد و گرم شدن اتاق؟؟؟؟ معیار چیه؟وقتی مدیریت هیچ ابزاری نمیذاره منظور ترازو و….. سوال بعد اینکه دوستان نوشتن اگر هر کسی سهم خودشو میخورد کسی نمیمردش خب اینجا طرف جر میخوردش ک همیشه حلزون بخوره پس مجبوره برای تنوع و رسوندن مواد دیگه از غذاهایی ک سهم و سفارش بقیست هم بخوره البته اگر حق انتخاب داشته باشه سوال بعدی چجوری دوستان به این نتیجه رسیدن که کیک سهم دخترت بوده؟چون صرفا چون با رسیدن کیک به این طبقه دما تغییر نکرد((شاید خودت مدیریت هم باور نداشت ی روزی غذا به طبقه ۳۳۳ برسه و اونجا رو مکانیزمشو آزاد گذاشته بود))؟؟؟ مگر اصلا دختر بچه اجازه ورد به زندان رو داشت؟ مگر قبل از ورود دختر غذای مورد علاقشو اعلام کرده بود؟ سوال بعدی ما توی ی صحنه از فیلم میبینیم ک نقش اول داره زیر پتو خود ارضایی میکنه و توی رویاهاش با مادر دختر چینی رابطه برقرار میکنه و زمانی که این توی طبقه بالا بودن با سیاه پوسته میبینیم زن و مردی ک طبقه بالای اینا بودن صدای اه و ناله رابطشون به گوش شنیده میشه وقتی اینارو کنار هم میذاریم میشه ب این نتیجه رسید ک اولا دختر بچه مال گورنگ نبوده زمان ورودشش با سن دختر جور نیست دوما به احتمال زیاد دختر بچه حرام زاده هستش سوم که بعضی دوستان گفتن شاید با خودش زن چینی اوردتش کدوم مادری و مهر و عاطفش اجازه میده بچه اش رو بیارن توی زندان و همچین شرایط بزرگش کنه؟؟؟ فرض رو بزاریم ک حق انتخاب داشته و اوردتش چرا از هم دیگه جدا شدن؟؟؟ بعد با عقل جور در نمیادش ی زن بتونه هر روز این پروسه کشتن برای تامین غذای بچشو انجام بده دوتا ادم قوی نتونستن یک بار سالم برسن ب طبقه ۳۳۳ بعد اون مادر چجوری میتونسته؟؟؟ سوال مهم دیگه وقتی توی اون صحنه ما میبینیم مدیریت تمام اشپز هارو ب خط کرده و توبیخ میکنه بخاطر ی تار مو و در حد مرگ میترسن از مدیریت ،به من مخاطب یک حس تلاش بیهوده ،عدم وجود قدرت در تغییر مدیریت ،جبر مطلق، داده شدش و از اون لحظه ای که گورنگ و سیاه پوسته تصمیم میگیرند پیام بفرستند واسه اتاق صفر چون من مخاطب از مدیریت و آشپزها و … تصویر دارم و آگاه هستم ناخداگاه پیش خودم گفتم ههههه بشین ک صداتون برسه و شرایطتون بهتر بشه لااقل واسه من این حس تداعی شدش ک گوش شنوایی و ناظر و هیئت داوره و مجلس و…..هیچی نیست ک شما با فرستادن پیامتون باعث بشید اوضاع تغییر بکنه فقط ی تعداد آشپز مطیع و ترسو و فاقد اختیار بازم ببخشید طولانی شدش

          • منطقی ترین نظری که تاالان خوندم🤔🤔 دقیقا حرفا و سوالایی بود ک من از خودم میپرسیدم بعد خوندن نظرات بالاتر

      • من اکثر کامنت ها رو خوندم ولی
        اخر متوجه نشدم چرا اخرین طبقه شد ۳۳۳ .
        سوالم اینه چه رازی تو عدد ۳۳۳هست؟ یا چه دلیلی داره از طبقه ۶ این تغییر در گورنگ ایجاد بشه؟
        چرا عدد ۲۵۰؟؟؟
        کسی میدونه دلیل این اعداد چیه؟

  • فیلم عالی و جذاب و بسیار جذاب
    یکی از بهترین فیلم های کا تا حالا دیدم
    اما پایانش میتونست جذاب تر باشه
    اما در کل عالی بود
    قطار یخ شکن رو توصیه میکنم بببنید اونم فیلم خوبی هست

  • سلام
    فیلم بسیار زیبایی بود
    منهم با نظر اقا جمال موافقم
    در نهایت راه رستگاری فعلا در این دنیا و مشگلات زمینی فقط اموزش و اگاهی از پایس

  • با سلام و تشکر از نقد خوبتون
    نظر من اینه که این فیلم منتسب به پارادیم انتقادی است و هرکدوم از طبقات هم میتونن نماد یکی از طبقات جامعه باشن
    مدیریت نماد نظام سلطه در پارادیم انتقادی است و پیام فیلم اینه که رهایی و آزادی از سلطه تنها با آگاهی و انقلاب اتفاق می افته
    حرکت گورک و دوستش یه حرکت آگاهی بخش و انقلابی بود که با تقسیم عادلانه غذا و اطلاع رسانی به افراد شروع شد و به اون دختربچه رسید که میتونه باز تولید نظام سلطه باشه پس هدف آگاهی، رهایی و آزادی اون دختر هست تا با مقاومت جلوی این باز تولید سلطه گرفته بشه
    نظام سلطه همیشه باز تولید طبقاتی خودش رو مشروعیت می بخشه در این فیلم از صحبتهای اون کارمند سابق معلوم شد همبستگی خودجوش که همون باز تولید طبقاتی و پذیرش سلطه هست رو به عنوان مشروعیت خودشون مطرح می کردن.

  • ممنون بابت زمانی که گذاشتید و نقد رو نوشتید

    اولین چیزی که نظر منو جلب کرد این بود که گورنگ کتاب”دن کیشوت” رو با خودش همراه آورده بود. توی این فیلم که پر از نماد بود، فکر میکنم خوندن این کتاب و متوجه شدن از پیام اصلی این کتاب کمک زیادی به درک بیشتر فیلم میکنه.
    یه چیز دیگه هم که ازش غافل بودید، این بود که گورنگ لقب “حلزون” گرفته بود.
    مورد بعدی که مهم بود و توی نقدتون بهش اشاره ای نکردید، غیر مجاز بودن وجود افراد زیر 16 سال بود.
    یجا هم میبینیم خانمی که کارمند همونجا بود وارد حفره میشه و نمیدونسته اونجا چه خبره اطلاعاتش ناقص بوده و میگه منم بازی دادن.
    توی نقدتون به این مورد هم اشاره ای نکردید که هدف گورنگ واسه وارد شدن به حفره، فقط ترک سیگار و کتاب خوندن بود.

    • سلام خواهش میکنم،
      دن کیشوت رو نخوندم، همینه که نتونستم ارجاعاتش به اون رو متوجه بشم.
      برداشت شما چیه از حلزون بودنِ گورنگ؟ چه معنایی داره؟
      گفتم که بچه ها رو راه نمیدن به زندان طبق ادعای همسلولی گورنگ،
      اون خانم هم گفتم که طلاعاتش دقیق نیست و میفهمه 200 تا بیشتر طبقه وجود داره خودکشی می‌کنه
      هدف گورنگ هم درسته این بوده و می‌بینه که حفره چیزی که فکر می کرده نیست.

  • بادرود
    با سپاس از تحلیل های دوستان
    برداشت های من :1- آمدن گورنگ به زندان به همراه کتاب دون کی شوت همان خودآگاهی انسان بوسیله کسب علوم برای غلبه برخرافات است (خلاف داستان دون کیشوت) 2- حضور در طبقات مختلف شناخت کاوشگر(گورنگ) در موقعیت های مختلف رفتاری و اجتماعی وسیاسی گروه,های انسانی در جوامع میباشد 3-نحوه کنترل گروه های انسانی توسط مدیریت جهانی 4-نشان دادن دامنه تحمل انسانها بین غرایز انسانی و اخلاقیات و روحیات 5- نشان دادن میزان آگاهی در گروه سنی مختلف (پیر یا هم سلولی اول /خود گورنگ و بچه) که درسکانس پایانی هم گورنگ به نقطه سیاهی نزد هم سلولی اول میرسد و ادامه راه را به آیندگان (دختربچه) به سوی آینده ای نورانی می سپارد
    تندرست باشید

  • من فکر میکنم خیلی نمیشه به اختلاف های طبقات ثروتمند و فقیر تو این فیلم صحه گذاشت.چراکه هر ثروتمندی ممکن بوده در ماه قبل فقیرترین بوده باشه.بیشتر میشه فراموشی آدمها از وضعیت گذشته یا ترس از نا بسامانی آینده ،باعث بروز رفتارهای طماعانه طبقات بالا بوده باشه.و البته اینکه هر کسی به خاطر حب ذات و خودخواهیش فقط به فکر نجات خودشه و همه چیز رو با توجه به شرایط خودش مدیریت میکنه و دیگران اصلا براش مهم نیستند.مثلا شخصیت اول فیلم میتونست با توجه به اینکه میدونه ماه آخرشه،هیچ اقدامی برای تغییر وضع موجود نکنه.و در نهایت دو تا تصمیم بگیره .یا بگه از ما که گذشت . یا اینکه گور بابای بقیه

  • نقد دوستان جالب بود اول ی نکته دوستی گفتن که اون بچه با عنوان ی وسیله همراه مادرش اومده نمیتونه اینجور باشه چون در هر ماه هر فرد با وسیلش بیدار میشد
    و یک سوال چرا گورن هر بار از بقیه دیر تر بیدار میشد

    • دیدگاه های همه‌ی دوستان رو خوندم و کمک کرد به فهم بیشتر فیلم.
      چیزی که به نظرم در مورد طبقه ۳۳۳ میرسه، این بود که قانون اون طبقه در مورد نگه داشتن غذا متفاوت بود از بقیه طبقات، بعضی از دوستان گفته بودن چون شاید اون پاناکوتا سفارش و غذای مورد علاقه اون دختر بوده(که به نظرم خیلی درست نیس، چون چطور ممکنه از بین ۶۶۶ تا غذا به طور اتفاقی یکیش که منتخب دختره بوده برسه پایین). من فکر میکنم فیلم میخواسته اینو بگو که در قوانین حفره (به تعبیری دنیا) استثنا هم می‌تونه وجود داشته باشه. یا شایدم مدیریت فکر می‌کرده که غذا هیچ وقت به طبقه پایین نمی‌رسه و همچین قانونی براش وضع نکرده بود.

  • به نظرم وجود دختر بچه در طبقه ی آخر برنامه ریزی شده بوده! حالا میپرسید یعنی چی ؟ یعنی راه حل نجات ازین زندان این بوده که افرادی پیدا بشن که بتونن معما رو حل کنن و جواب رو ارسال کنند برای بالایی ها ( آشپز ها که همان چرخه ی طبیعت اند!بی نقص در حال انجام وظیفه اند چون خالقی دانا دارندو اعمالشان تحت کنترل است) ! دختر بچه در طبقه ۳۳۳ می تونسته غذا رو نگه داره و بعید نیست که خودشون اونو اونجا تغذیه میکردن!(نکته ی کلیدی : اگر مادرش پیداش میکرد و بهش غذا می داد که مدام در حال جستوجوی بچش نبود!)اعتمادگورنگ به حرف اون زن که ادعا می کرد بچه داره و رویارویی با شرایط و آدم های مختلف نشون داد که تنها راه نجات از زندان اِعمال زور به سایر افراد توسط دین و عقل بوده! این ماجرا نشون داد که حتی دین به تنهایی کافی نیست و دین فدای عقل شد ( که حتی تو فیلم عقل در یک طبقه نذاشت گورنگ گوشت هم نوع بخوره و در یک طبقه حکم کرد که الان لازمه !) تا عقل خودشو به نتیجه برسونه این بازی رو تموم کنه که مسبب همش جهل انسانه، از مدیریت دروغگو تا آشپز های بی خبر از همه جا..
    در تمام ادیان توجه داشته باشید که خدا یا طبیعت مدیریت رو بر عهده نداره و تنها ناظر است زیرا دنیا مادی را بی نقص آفریده است..خداوند تنها ناظر بر اعمال و نتیجه ی اعمال مدیریت دنیا رو بر عهده داره! دنیا بی نقص است زیرا خالقی بی نقص داره و هر آنچه که در آن رخ میدهد نتیجه ی اشتباهات انسان است و عدم شناخت به موجودات دنیا !
    خیلی عمیق گفتم امیدوارم چندبار بخونید و بعد پاسخ بدید! ممنون

    • البته همه ادیان چنین اعتقادی ندارند که خدا مدیریت رو بر عهده نداره و فقط دنیا رو خلق کرده و ناظر ایستاده،
      مسلمون ها به نقش فعال خدا در دنیا باور دارند و در قرآن هم بسیاری از کارها رو خدا مستقیم به خودش نسبت میده
      سوره مائده آیه 64:

      و یهود گفتند: دست [قدرت] خدا [نسبت به تصرّف در امور آفرینش، تشریع قوانین و عطا کردنِ روزی] بسته است. دست هاشان بسته باد و به کیفر گفتار باطلشان بر آنان لعنت باد؛ بلکه هر دو دست خدا همواره گشوده و باز است [به هر چیز و به هر کس] هر گونه بخواهد، روزی می دهد.

        • فیلم جالبی بود من چند جا برام سوال پیش اومد چرا بچه با اینکه در طبقه ۳۳۳ بود و غذایی بهش نمی رسید اما آنقدر گرسنه هم به نظر نمیرسید؟ چه طور مادر بچه وقتی به طبقات پایین میرفت بچه ش رو پیدا نکرد و اینکه اون سکوی غذا موقع برگشت به بالا توقف نداشت چطور مادر بچه باهاش برمیگشت به طبقه خودش؟ و اینکه مدیران زندان می دیدن که هر کی غذا برداره و نگه داره تو سلولش،سلول داغ یا سرد میشه یعنس عملا میدیدن تو هر طبقه چه خبره پس چرا نیاز بود بهشون پیام فرستاده بشه؟

          • اولا سلام
            چه شما که مثلا نقد نوشتید و چه بقیه متوجه اون پاناکوتا که برگشته بود بالا و وسط فیلم نشون داد نشدید!!!؟ اون یه فلاش بک بود مثل اونجا که شخص اول رو تو روز مصاحبه نشون میده . در واقع در طبقه ۳۳۳ هیچ کسی وجود نداشت و اون بچه توهم اون دو نفر بود مثل پیر مرد که تو توهمش بود و باهاش حرف میزد به چند دلیل این حرفو میزنم اول اینکه اون مسئول پذیرش گفت که خودش اون زن رو ثبت نام کرده و اونم با پای خودش اومده و داستان زندگیش رو هم کامل میدونست و گفت وقتی اومده هیچ کس همراهش نبوده دوم اینکه وقتی غذا رو برداشتن و پلتفرم حرکت کرد اتاق سرد یا گرم نشد ینی طبقه ای که سیستم نمیدونسته هیچ کس داخلش نیست ، سوم و آخر اینکه اون پاناکوتا که دست سرآشپز بود دقیقا همون بود که سیا پوست به عنوان پیام انتخاب کرد.

            اصلا فیلم با پایان باز نبود و کاملا همه چیز روشن بود و دردناک ترین قسمت داستان حتی دردناک تر از آدم خواری شعور سرآشپز (من هیچ اسمی براش نمیذارم که بعضی ها گفتن خدا یا فرشته یا مدیر) بود که فکر کرد چون مو داخل پاناکوتا بوده کسی اونو نخورده و داشت همه آشپزها رو وارسی میکرد که موی داخل پاناکوتا متعلق به چه کسی بوده.

  • به نظرم وقتی این فیلم اینقدر نمادینه نباید از کنار خیلی چیز ها بدون فکر کردن به نماد و استعاره اش رو بشیم
    مثل زنی که به ظاهر دنبال بچه اش بود
    سگی که یه اسم داشت که الان یادم نیست با لقب شماره 2 و همون اسم رو در طبقه آخر زن کارمند تکرار کرد در مورد دختر بچه بدون شماره 2 و ربط اینا به کشتن سگ توسط مادر دختر بچه
    به نظرم سوالات در مورد خالق این دنیایی که فیلم داره توصیف می کنه جواب نداره همین طور که خیلی از سوالات در این دنیا هم بی جوابه فعلا
    خوابیدن مادر دختر بچه با نقش اصلی فیلم هم باید استعاره دیگری باشه که نمی دونم
    ممنون میشم به این موارد هم توجه کنید و نظر بدین

    • ۳-اون زنه همش می‌رفت پایین چطور هیچوقت بچه اش رو پیدا نکرده بود؟؟مگر اینکه بچه رو هم جابجا میکردن اگ بچه جابجا می‌شده چطور همون پیغام بوده اگ پایین بوده چطور زنده می مونده؟؟

  • به نظرم دراخر وقتی دختر برای بالایها فرستاده شده که بعنوان پیام باشه این بود که قانون ابن هست که بچه ای تو زندان نیست ولی دیدن که وجود داشت اونو بالا فرستادن برای خدا که بهش پیامو برسونن که خودش هم قانونو رعایت نکرده من نمیخوام اینجوری تحلیل کنم ولی فیلم ساز شاید به کار خدا هم ایراد گرفته بی عدالتی از اونجا شروع شده

  • سلام چن تا نکته ای ک تو فیلم نظرمو جلب کرد و کسی بش اشاره نکرده بود این بود ک
    ۱-اون سنگه چجوری بالا و پایین می‌رفت ‌‌؟
    ۲-اون دختر کوچولو تو طبقه ۳۳۳چطور زنده مونده بود ؟
    ۳-

  • مدت‌ها بود یک فیلم معنادار ندیده بودم و از دیدن فیلم بسیار لذت بردم
    خوندن این نقد بعد از فیلم به همون اندازه برام جالب بود

  • اول كه ميومدن اونجا غذاي مورد علاقه رو ميپرسيد از هر كسي، اگه هر كسي اونو ميخورد غذا به اندازه بود
    شايد اون پاناكوتا غذاي محبوب اون بچه بوده كه تو اون طبقه تغييري نكرد سرما و گرما ،
    و اينكه وقتي اون خانوم كارمنده اونجا از تعداد طبقات اطلاع دقيق نداشته ، پس شايد اينكه بچه هم تو اون زندان هست اطلاع نداشته ،
    و تو هر طبقه واقعا ٢ نفر بودن چون تو يه طبقه ٣ نَفَر بودن اگه دقت كرده باشين پس جمعا ميشه همون ٦٦٦ نَفَر
    فقط اينكه اون خانومه بارها رفته بود پايين ، پس چطور نتونست به طبقه بالا برسه ؟ شايد هم رفته بالا و بازم آوردنش تو طبقات
    يعني تغييري ايجاد نشده
    اگه اينجور باشه پس همه ي كارهاي اينا بي ثمر بوده كه ،؟؟!!!
    كلي چيز ديگه تو سرم هستش
    فيلم خوبي بود در كل
    دوسش داشتم و پيشنهاد ميكنم ببينيد

    • سلام:)
      اول اینکه فیلم خیلی جذابی بود و من تا اخرین لحظه مات فیلم بودم…ولی اخرش واقعا گنگ و بد تموم شد!
      ینی من تا اخر شب داشتم بهش فکر میکردم ک ینی چی!چیشد!
      اما نظرات دوستان واقعا کمکم کرد برای فهم فیلم.
      حالا بذارید من بگم جرا بچه پیام بود؟!و اصلا چرا باید اونو میفرستادن بالا!
      خب!برای اینکه طبقه صفر اطلاع پیدا کنه چخبره توی طبقات و همبستگی بین همه ایجاد شده یا ن،تنها راهی ک وجود داشت این بود ک ی مقدار غذا برسه ب طبقه صفر (ینی همه بفکر هم بودنو ب اندازه خودشون خوردنو تازه یذرم باقی مونده!)
      ولی خب اینکه نشد!چون کیکو دادن ب دختر بچهه…
      حالا میخام بگم…این اتفاقی ک افتادم همون منظورو میرسونه ب طبقه صفر…
      چطور‌؟خب وقتی کیک ب بچهه رسیده (اگ طبقات بالا همه مث هیولا میخوردن …کیک عمرا ب دست دختر بچه میرسید)ینی ادما همه بفکره هم بودن و هر کس غذای مخصوص ب خودشو خورده تا کیک بدست بچه رسیده…و بچه میتونست خارج از اون دو دیقه بدون اینکه پخته بشه یا منجمد بشه غذا رو بخوره…ینی همه چی درسته !
      و فرستاده شد بالا تا بگ ک همه چیز روال شده!
      بنظرم مدیران یا حالا مسئولان اونجا دختر بچه رو قایم کردن از دست مادرش….
      خودشونم تغذیش میکردن و هر وقت مادرش بدون غذا میرسیده پایین قاییمش میکردن(شاید اگ مادره کیکشو یا حالا ی غذایی رو ب طبقه اخر میرسوند قایمش نمیکردن و مادره میتونست ب نتیجه برسه! )….اما چون غذا همراهش نبوده هیچی ب هیچی!
      همه چی ادامه پیدا میکرده
      تا وقتی ک کیک (غذای خودش بدون محدودیت زمانیه ۲ دیقه ای و بذون منجمد شدن و پخته شدن)بدست بچهه برسه و ازونجا بفهمن ک خب!انگار ب همه غذا رسیده ک این دختر بچه هم تو طبقه ی اخر دیگ کیک خودشو داره!و حالا اگ این هم اینطوری پیش نره… خب دختره زبون داره میره اون بالا میگ اینطوری شده دیگ..😂

      بنظرم نقش اول فیلم هم ازاد میشه بعد از ی تایمی…
      و اما مادره ک گفته بودین تهش چی میشده وقتی میرسیده ب طبقه ۳۳۳ دوباره میرفته اون بالا؟
      اره میرفته ولی چون فقط خودش بوده و نشونه ای از همبستگی ذاتی و یه مقدار غذا با خودش نداشته دوباره ب پایین فرستاده میشده…!
      البته میشه مدل های دیگه ای هم تفسیرش کرد…
      مثلا اینکه هیچی ب هیچی شده چون کیکو بچهه خوردو نقش اول فیلمم میمیره و فقط بچه رو میفرسته بالا ک ب بقیه ثابت کنه قانونتون نقض شده و اونا دوباره بفرستنش تو طبقاتو نسل جدید شروع کنه ب تغییر…از ریشه درست کنه
      واقعی همه ی ادما هوای همو داشته باشنو اندازه خودشون بخورنو همه چی خوب بشه و همه ازاد بشن!
      در کل فیلم خوبی بود اما اخرش خیلی ذهنمو درگیر کرد و کشوندم ب اینجا ک نقدشو بخونمو خودمم اینهمه وقت بذارم تا راجبش صحبت کنم…مرسی نظرمو خوندین:)

      • اولا سلام
        چه شما که مثلا نقد نوشتید و چه بقیه متوجه اون پاناکوتا که برگشته بود بالا و وسط فیلم نشون داد نشدید!!!؟ اون یه فلاش بک بود مثل اونجا که شخص اول رو تو روز مصاحبه نشون میده . در واقع در طبقه ۳۳۳ هیچ کسی وجود نداشت و اون بچه توهم اون دو نفر بود مثل پیر مرد که تو توهمش بود و باهاش حرف میزد به چند دلیل این حرفو میزنم اول اینکه اون مسئول پذیرش گفت که خودش اون زن رو ثبت نام کرده و اونم با پای خودش اومده و داستان زندگیش رو هم کامل میدونست و گفت وقتی اومده هیچ کس همراهش نبوده دوم اینکه وقتی غذا رو برداشتن و پلتفرم حرکت کرد اتاق سرد یا گرم نشد ینی طبقه ای که سیستم نمیدونسته هیچ کس داخلش نیست ، سوم و آخر اینکه اون پاناکوتا که دست سرآشپز بود دقیقا همون بود که سیا پوست به عنوان پیام انتخاب کرد.

        اصلا فیلم با پایان باز نبود و کاملا همه چیز روشن بود و دردناک ترین قسمت داستان حتی دردناک تر از آدم خواری شعور سرآشپز (من هیچ اسمی براش نمیذارم که بعضی ها گفتن خدا یا فرشته یا مدیر) بود که فکر کرد چون مو داخل پاناکوتا بوده کسی اونو نخورده و داشت همه آشپزها رو وارسی میکرد که موی داخل پاناکوتا متعلق به چه کسی بوده.

  • فیلم بشدت استعاری وپرنماد که میتونه ساعت ها مغزو به چالش بکشه طوری که هرلحظه ازفیلم میتونه یه سوال ایجادکنه ومغزو وادار به یافتنش.

    برداشت کلی من اینه که باتوجه به مصاحبه قبل ورود هرداوطلب یامجرم که سوال درمورد غذای مورد علاقه وحساسیت به غذاها وپاناکوتایی که درطبقه333منجربه سردی ویاگرمی سلول نشد اینه که اگرهرکس به حقش قانع باشه وبدونه که قراره روزیش بی کم وکاست باتوجه به علاقه خودش هرروزبهش داده میشه منجربه خشونت وگناه نمیشه اماچون ادما میل به تنوع طلبی وکمال گرایی وتنها به حق خودشون قانع نیستن وبشدت حریص هستندمنجربه خشونت وگناه نسبت به بقیه میشن وهمیشه هم دنبال مقصرهستندوهرکسی روجزخودشون مقصرمیدونن که اصولا بالادستی ها هستند.

    درمورد پایانش نظری ندارم چون هنوزهمه استعارات ونمادهارو به درستی ودقیق نمیدونم پس پایانش رو نمیتونم درست حدس بزنم ونظربدم بایدچندین دفعه تماشاکرد وکشف کرد چون معتقدم یه فیلم هرچه قدم پایان باز داشته باشه نویسنده توذهنش حتما یه ایده داشته که اینطوری به پایان رسونده نمیدونم شایدم اشتباه میکنم.

    این دومین فیلم استعاری بود که واقعا ازتماشاش لذت بردم باید بگم فوق العاده بود(اولیش مادر ساخته آرونوفسکی)

    راستی یه نکته دیگه تومصاحبه شخصیت اول فیلم قبل ازاینکه راجع غذاموردعلاقه بپرسه بحث سرسیگارکشیدن بودکه قبلش میتونست وبعدازوارد شدن نمیتونست وگورن میپرسه جزو مصاحبس وخانمه میگه اذیتت میکنه؟گورن میگه نه وخانمه مکث میکنه وتو ستون کناری علامت میزنه چرااا؟

    • اولا سلام
      چه شما که مثلا نقد نوشتید و چه بقیه متوجه اون پاناکوتا که برگشته بود بالا و وسط فیلم نشون داد نشدید!!!؟ اون یه فلاش بک بود مثل اونجا که شخص اول رو تو روز مصاحبه نشون میده . در واقع در طبقه ۳۳۳ هیچ کسی وجود نداشت و اون بچه توهم اون دو نفر بود مثل پیر مرد که تو توهمش بود و باهاش حرف میزد به چند دلیل این حرفو میزنم اول اینکه اون مسئول پذیرش گفت که خودش اون زن رو ثبت نام کرده و اونم با پای خودش اومده و داستان زندگیش رو هم کامل میدونست و گفت وقتی اومده هیچ کس همراهش نبوده دوم اینکه وقتی غذا رو برداشتن و پلتفرم حرکت کرد اتاق سرد یا گرم نشد ینی طبقه ای که سیستم نمیدونسته هیچ کس داخلش نیست ، سوم و آخر اینکه اون پاناکوتا که دست سرآشپز بود دقیقا همون بود که سیا پوست به عنوان پیام انتخاب کرد.

      اصلا فیلم با پایان باز نبود و کاملا همه چیز روشن بود و دردناک ترین قسمت داستان حتی دردناک تر از آدم خواری شعور سرآشپز (من هیچ اسمی براش نمیذارم که بعضی ها گفتن خدا یا فرشته یا مدیر) بود که فکر کرد چون مو داخل پاناکوتا بوده کسی اونو نخورده و داشت همه آشپزها رو وارسی میکرد که موی داخل پاناکوتا متعلق به چه کسی بوده.

  • سلام
    یچیزی که هیشکی دربارش حرف نزد این بود که وقتی که میخوان میز غذا رو بزارن چیزی که اتفاق میفته 665 نفر برج تعدادشون میشه 666 نفر و بنظر من مسیج کلی داستان همینه و اینکه این فیلم کلا درباره مادی گرایی ولی بنظرم این فیلم اونقدرا به واقعیت جامعه نزدیک نبود که بشه تعمیمش داد به جامعه توی جامعههر کی تلاش بیشتری میکنه بیش تر گیرش میاد و توی این اولین راه حل برای خلاص شدنی که به ذهنمون میاد اینکه هر کس نسبت به سهمش برداره و این خودش یعنی کمونیست ,در کل نسبت ریت هایی که imdb داده بود بنظرم خیلی آندر ریتد تر از اونچیزی بود که فکر میکنم .
    مرسی که وقت گذاشتیدو خوندید

    • بله دقیقا که مطابق با جامعه نیست. این درسته
      ولی جامعه هم هرکی بیشتر تلاش کنه بیشتر گیرش نمیاد!
      بچه ی یه وزیر با بچه ی یه کولبر، با تلاش یکسان به یه جا میرسن؟ اصلا اینطور نیست که با تلاش برابر نتایج برابر برسه به آدم ها.

  • نظرات و نقد بسیار خوب بود
    به موضوعی می خواستم اشاره که کسی چیزی نگفت
    بنظرم اونجایی که خانمه داره فرم شخصیت اصلی رو پر میکنه به نوعی عالم ذر(عالم قبل از تولد) هستش که طرف انتخاب میکنه که علایقش چیه و… اطلاعاتش هم وارد برگه میشه(چون تو بعضی از گفته شده که تمام چیزای زندگی مان انتخاب خودمان بوده ولی هرگز به یاد نمی اوریم)
    تو عالم ذر پیمان خدا به صورت ضمیر ناخودآگاه در ذهن ما قرار گرفته و بعد از عالم ذر ما به دنیا میایم و زندگیمون همینه كه می بینیم.که تو فیلم میشه گفت اون طبقه ای که شخصیت اصلی بیدار شد.
    ادیان مختلف نسبت به این مباحث اعتقاد دارند.
    مثلا بودا میگه وقتی انسانی می میره تا روحش كامل نشه روحش دوباره به صورت انسان دیگه در میاد. این چرخه همینطور ادامه پیدا میكنه تا جایی كه روحش به تكامل برسه.شخصیت اصلی هم در چندین طبقه قرار گرفت (اشاره به تناسخ) بعد به خودش اومد و به نوعی روحش کامل شد در اخر فیلم میشه گفت به این علت گنگ و مبهم بود چون دنیای بعد از مرگ واقعا برای آدم گنگ و مبهمه و هیچ خبری از اون طرف نمیاد و نویسنده خواسته این رو رعایت کنه که معلوم نیست واقعا چی میشه تهش و به اختیار بیننده و عقاید اون قرار داده که برای ادیان مختلف متفاوت هست.
    در اخر بگم که مسلمانان به عالم ذر اعتقاد دارند و خدا توی قرآن یك آیه در مورد عالم ذر گفته.اعراف ۱۷۲

    به خاطر بیاور زمانى را كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم ، ذریه آنها را برگرفت

    و آنها را گواه بر خویشتن ساخت و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم ؟ گفتند: آرى ،

    گواهى مى دهیم چنین كرد براى اینكه در روز رستاخیز نگویید ما از این {یعنى توحید} غافل بودیم {و از پیمان فطرى توحید، بى خبر بودیم}

    • تفکر اسلامی البته دقیقا این نیست که ما این وضعیت فعلی مون رو انتخاب کردیم در مورد وجود عالم ذر و کیفیتش هم اختلاف هست، تو تفسیر المیزان، عالم ذر رو عالم جداگانه ای نمیدونه و یه تمثیل میدونه از عقل انسان. به این صورت که هر که با عقل خودش به خودش رجوع کنه می فهمه که خدایی داره و این پیمانی که گفته میشه خدا گرفته در واقع همان نتیجه ی عقلی است که هر کسی با تفکر و تعقل میتونه بهش دست پیدا کنه.

  • فیلم رو ندیدم. یکی از دوستان توصیه کرد کنجکاو شدم و سرچ کردم به سایت شما رسیدم.
    تحلیل مختصر و مفیدی ارایه دادید. ولی در مجموع از دیدن فیلم پشیمون شدم.چون احساس میکنم مثل اکثر فیلمای موج نو اروپایی بجای اینکه حال آدم رو خوب کنه بیننده رو سردرگم میکنه و با یک عالمه علامت سوال در محیطی گنگ و خاکستری رها میکنه.
    بنظر میاد مثل فیلم مکعب باشه. و اینکه پایانش بسته نشده احتمالا باز گذاشتن تا دو و سه فیلم رو هم بسازن.
    بحث های دوستان رو دیدم از عرفان و فلسفه و ایسم ها صحبت شد. ولی تنها چیزی که به من چسبید اون ریسمان بود. ما در اسلام ریسمانی داریم(حبل الله) که اگر امتی به اون چنگ بزنه نه تنها گمراه نمیشه بلکه به مقصود نهایی که همون لقاءلله هست میرسه. فقط مشکل اینجاست که هر فرقه و مذهبی تفسیر خودش رو حق میدونه و بقیه رو باطل. ولی قرآن گفته که تفرقه نشید و با هم از ریسمان بالا برید. اکثر جامعه ی این فیلم هم با هم متفق و متحد و خیرخواه بودند و از ریسمانی مطمئن بالا میرفتند یقینا به رستگاری می رسیدند.

  • سوالي ك ذهنمو درگير كرد اينكه اون خانم ك كارمند زندان بود ب غير از غذاي مورد علاقه يكسري سوالات ديگه ميپرسه و داخل فرم تيك ميزنه فقط يكجا تيك رو با مكث و در خونه ديگه علامت ميزنه چرا؟؟؟

  • الان که فیلم تموم شده ساعت چهار صبح نیمه شعبان هست.عجیب مرعوب این فیلم هستم.جهنمی که انسانها برای همدیگه درست میکنند محصول غریزه و جهل هست .یاد داستان مولانا جلال الدین محمد بلخی افتادم.گرسنگانیکه قاشق بلند در دست دارند و نمی توانند در دهان خود بگذارند و بدلیل حرص زیاد وجهالت شعورشان نمی رسد که در دهان همدیگر میتوانند غذا بگذارند.اما این مفاهیم جامعه شناسی دیگری دارد،که لازم هست کارشناسان و کارشناسان در مورد آن نظر بدهند.از فیلم هایی که در دوران قرنطینه دیدم .جذابتر و قابل تأمل بود

  • من هم فیلم برام جالب بود و بعدش خودم انقدر سوال تو ذهنم بود که ساعتها همه نقد ها و نطرات رو تو این سایت و جاهای دیگه خوندم و هنوز به جوابام نرسیدم.فیلم خیلی ایده نابی داشت و تا بحال فیلمی ندیدم که انقدر ذهن رو درگیر کنه .من خودم با توجه به وضعیت الان جامعه و کرونا یه جوری مثل همین زندانی ها هستم و مشغول علایق خودم هستم و میخورم و میخوابم .شاید اکثریت ما قدر لحظات که در اون هستیم نمیدونیم .بنظرم تا جهان هسنی تا بوده همین بوده و خواهد بود.شاید کسانی در مقاطعی ظهور کنن و با روشهای مختلف چه با زور و جنگ و یا کتاب و آیین سعی کنن به عنوان منجیجامعه مطلوب و رویایی خودشون بسازن ولی در نهایت مثل آخر فیلم این نسل بعدی هست که ازشون عبور میگنه و این چرخ گردون که شاید همون میز غذاهاست و این آدمهای مختلف تا ابد ادامه داشته باشه.

  • به نظر من تمام آدمها در شرایط مختلف این زندان قرار میگرفتن از سطح خوب تا سطح بد ولی این ذات کثیف انسانها بود که در هر مرحله به اقتضا اون مرحله عمل میکردن و به اصطلاح فقط جلوی دماغشونو میدیدن و نمیتونستن یه برنامه ریزی برآی نجاتشون بکنن

  • با سلام
    ممنون از توضیحی که نوشتین نظرات رو هم خوندم تعداد زیاد نظرات برام جالب بود تحلیل ها هم خوب بودن
    به نظرم نویسنده و فیلم ساز علاوه بر خود فیلم و زمانی که فرد برای دیدن گذاشته هدف دیگه ای هم داشته اینکه ذهن بیننده رو با سوالاتی در گیر بکنه و جواب این سوالات تلنگری برای بیننده باشه شاید باعث تغییر نگرش و تغییر رویه زندگی خودمون که معمولا فقط خودمون رو در نظر میگیریم بشه
    فیلم چند تا علامت سوال بزرگ داره به نظرم جواب اینها مهم نیست هدف فیلم درگیر کردن مغز برای یافتن پاسخ این سولات هست حالا جواب شاید مهم نباشه
    مثلا وجود کودک؟؟؟؟ نظرات زیاده اونجا بدنیا اومده ؟ همراه مادرش بوده؟ توسط سیستم به عنوان نماد معصومیت در آخرین مرحله قرار داده شده؟ و و و …..
    البته نظر شخصی هست

  • جدا از فیلم و نقد، اینهمه علامت تعجب در یک متن زیاد جالب نیست. بهتره از یک ویراستار حرفه ای کمک بگیرید.

  • ایده که گفتید تو جمع بندی ناب هست اشتباهه
    فیلم next floor رو ببینید که ابن از اون الهام گرفته و اون فیلم کوتاه چقدر با ارزش تر و قوی تره

  • به نظر من بزرگترین ایراد فیلنامه این بود که افراد ساکن تو طبقات پایین خیلی راحت میتونستند به طبقه صفر برن . مثلا خود دختر بچه میتونست با سوار شدن روی سکو به طبقه صفر بره

  • …من برای ترک کردن سیگار و خوندن کتاب دون کیشوت اومدم تو برای چی اینجایی؟..‌‌
    و در انتها این نوبت بشر هست که برای خدا پیام بفرستد والبته نیازی به پیامبر نیست…

  • نتیجه گیری من از آخر فیلم این بود که به جای پاناکوتا که برای پیغام اینکه اگر همه رعایت کنند و به مقدار کافی از غذا بخورند به همه میرسه و پاناکوتا هم سالم مونده دختر بچه را نجات دادن که این پیغام رو برسونن که با رعایت حقوق دیگران حتی شد دختر بچه در پایین طبقه هم بود نجات داد و خود مرد هم فک کنم چون ماه آخرش بود دیگه نجات پیدا کرد

  • سوره نحل – آیه ۷۱

    وَاللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلَى‏ بَعْضٍ فِى الرِّزْقِ فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُواْ بِرَآدِّى رِزْقِهِمْ عَلَى‏ مَا مَلَکَتْ أَیْمَنُهُمْ فَهُمْ فِیهِ سَوَآءٌ أَفَبِنِعْمَةِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ‏

    ترجمه

    و خداوند بعضى از شما را بر بعضى دیگر در روزى برترى داده است، پس کسانى که برترى داده شده ‏اند، رزق خود را بر زیردستان خود ردّ نمى‏کنند تا آنکه همه با هم برابر شوند. پس آیا نعمت خدا را انکار مى‏ کنند؟

  • همانطور که پیرمرد خردمند گفت: مدیریت وجدان نداره برای اون پیغام نفرستید برای طبقه صفر که آشپزها هستند پیغام بفرستید تا متوجه بشن این پایین چه خبره ، چون اونا با وسواس غذا ها رو اماده میکردن و فکر میکردن پایین ۲۰۰ طبقه است و به همه غذا میرسه (همانطور که اون زن که ۲۵ سال اونجا کار میکرد نمیدونست اونجا ۳۳۳ طبقه است و بچه زیر ۱۶ سال اونجا است)اگر هرکس سهم خودش رو میخورد تا ۲۰۰ طبقه سیر میشدن و باز هم ۱۳۳ طبقه بدون غذا میموندن(پس مدیریت بی وجدان که اینجا رو درست کرده و به همه دروغ گفته)
    فرستادن اون بچه به طبقه صفر پیغام این رو میرسونه که مدیریت به شما دروغ های زیادی گفته از جمله این که اینجا بچه های زیر ۱۶ سال نداریم.
    شاید هم مدیریت به اندازه ۲۰۰ طبقه به ۳۳۳ طبقه غذا میده تا همبستگی خودجوششون رو رشد بده(یعنی یکی سهم خودش رو یک روز نخوره تا به طبقه های پاین تر برسه.

    • اولا سلام
      چه شما که مثلا نقد نوشتید و چه بقیه متوجه اون پاناکوتا که برگشته بود بالا و وسط فیلم نشون داد نشدید!!!؟ اون یه فلاش بک بود مثل اونجا که شخص اول رو تو روز مصاحبه نشون میده . در واقع در طبقه ۳۳۳ هیچ کسی وجود نداشت و اون بچه توهم اون دو نفر بود مثل پیر مرد که تو توهمش بود و باهاش حرف میزد به چند دلیل این حرفو میزنم اول اینکه اون مسئول پذیرش گفت که خودش اون زن رو ثبت نام کرده و اونم با پای خودش اومده و داستان زندگیش رو هم کامل میدونست و گفت وقتی اومده هیچ کس همراهش نبوده دوم اینکه وقتی غذا رو برداشتن و پلتفرم حرکت کرد اتاق سرد یا گرم نشد ینی طبقه ای که سیستم نمیدونسته هیچ کس داخلش نیست ، سوم و آخر اینکه اون پاناکوتا که دست سرآشپز بود دقیقا همون بود که سیا پوست به عنوان پیام انتخاب کرد.

      اصلا فیلم با پایان باز نبود و کاملا همه چیز روشن بود و دردناک ترین قسمت داستان حتی دردناک تر از آدم خواری شعور سرآشپز (من هیچ اسمی براش نمیذارم که بعضی ها گفتن خدا یا فرشته یا مدیر) بود که فکر کرد چون مو داخل پاناکوتا بوده کسی اونو نخورده و داشت همه آشپزها رو وارسی میکرد که موی داخل پاناکوتا متعلق به چه کسی بوده.

  • بنظرم اون بچه نماد نسل آينده اي بود كه هنوز تو فيلم بوجود نيومده بود ، با توجه به شواهد اينكه تو طبقه ٣٣٣ يه بچه اونقد تميز باشه و زنده باشه عقلاني نيس … و همينطور وقتي سكو پايين رفت با اينكه دسر تو دستشون بود دماي اتاق تغييري نكرد يعني كسي تو اون طبقه نبوده … بنظرم اون زني كه دنبال بچش بود در واقع دنبال يه شريك مناسب براي بوجود آوردن يه نسل جديد و روشن فكر به اميد نجات آينده بود ( اگر اون سكانس رويا ديدن گورنگ و اون زن رو بخاطر داشته باشيد …) ، گوررنگ هم نماد يه آدم روشن فكر و بشر دوست بود . پس ميتونستن يه نسل درستكار رو بوجود بيارن

  • در ادامه هم بگم مثلا وقتي پيرمرده داشت به گوررنگ رو تيكه تيكه ميكرد ، يوهو به پيرمرده حمله ميكنه و گوررنگ رو نجات ميده و از بدن اون پيرمرده براي زنده نگه داشتن خودش و گوررنگ استفاده ميكنه كه بعدش گوررنگ اون رويا رو ميبينه …

    • فکر کنم یه مدرک در مورد خویشتن داری خودجوش میدادن بهش، که اونجا به صورت عملی میفهمه همه زیر و بم این قضیه رو!

  • سلام گفتم شاید خالی از لطف نباشه این نکته رو بگم که الته نظر خودمه اون زن آسیاییه الکی میگفته پسر داره که کسی دنبال دخترش نگرده که بعنوان طعمه طلقی نشه البته شاید هم دخترش نبوده و تو زندان با اون دختربچه آشنا شده چون زنه سرطانی گفت که تنها اومده و هرکس ببینه پسری در کار نیست دیگه دنبال دختره نگرده و در واقع خوده اون زنه برای اون دختره غذا میبرده …

  • یه قسمتی از فیلم بود که اصلا اشاره بهش نکردید و فکر میکنم فراموش کردید . اون دختر بچه زنده م‌نده بود در تمام طول این مدت و کسیه ازش محافظت میکرد مادرش بود . به عبارتی روی سکو میشست و برای دخترش غذا میبرد که زنده بمونه. این نشون دهنده ی خیلی چیزهاست . اینکه توی جامعه مادر و پدر هایی که توی ناعدالتی هستن خودشونو فدای بچه اشون میکنن بلکه اون بتونه زنده بمونه و زندگی کنه .
    و یه قسمت دیگه از فیلم که من اصلا متوجهش نشدم دقت شدید اشپز روی درست شدن غذاها بود که نمیذاشت حتی یه تار مو توی غذا بیفته . دلیلش و اصلا متوجه نشدم .

    به هر حال توضیحاتتون خوب بود و باعث شد از دیدن فیلم پشیمون نشم

  • سلام دوستان واقعا در عجبم که چطور بین این همه نظر کسی متوجه این موضوع نشد که اون پاناکوتایی که وسط فیلم نشون داده شد تلاش اون مادره برای رسوندن پیام بوده وقتی اون مادره بین طبقات در حرکت بوده مثه همون باهارتو گورنگ حداقل یک بار با مرد خردمند برخورد داشته و تلاش کرده پیامشو با رسوندن پاناکوتا نشون بده ولی اشتباه میکرده در صورتی که پیام اصلی فرستادن بچه خودش به بالا بوده شاید نمیدونسته ولی فرض بر اینکه دونسته باشه یه جورایی خودخواهی بشرم نشون میده که حتی وقتی کلید حل مشکلاتم پیدا می‌کنه حاضر نیست از یه سری چیزاش بگذره مثه بعضی پدر مادرا برای اینکه از بچشون جدا نشن یا میترسن از نتیجه کارشون نمیذارن به حقیقت برسن هم اتاقی دختره که می‌گفتید چرا کسی پیشش نبود همون مادرش بود که غذارو تو دهنش نگه میداشت میاورد براش اون مادرم از ترس آسیب ندیدن دخترش در طبقات دیگه اونو آورده بوده تو طبقه ای که مطمین بوده که مدیریت احتمال زنده بودن کسیو اونجا نمیداده تا بخواد جاشو عوض کنه اصلا اون طبقه ی آخر هیچ کدوم ازین قانونای سردو گرم شدنو اینارو نداشت چون دیگه بعدش طبقه ای نبود نیازی به قانونم نداشت در هر حال گورنگ میدونست با رسوندن اون بچه به بالا سرآشپزا میفهمن قانون سن ۱۶ سال نقض شده بورو فرستاد بالا چون نماد فرده روشنفکری با سواد بود و خیلی چیزای دیگه هر کی هر سوالی داشت یا چیزی براش مبهم بود بگه تا بیشتر براش توضیح بدم.

  • دوست ندارم خیلی منفی نگاه کنم ولی اگر سکانسی که سرآشپز به خاطر موی داخل پاناکوتا داشت آشپزها رو مواخذه میکرد، صرفا یک فلش بک بوده باشه پس با یک پایان خیلی تلخ روبرو هستیم به گفته پیرمرد دانا پاناکوتا یک پیام برای طبقه صفر هست(طبقه آشپزها) و وقتی که پاناکوتا (و نه بچه) دست نخورده به طبقه آشپزها میرسه کسی اصل پیام رو دریافت نمی کنه و فقط به نکته جنبی اون یعنی وجود مو در دسر متمرکز میشه!
    اما اگر فلش بک نباشه میشه این سکانس رو فقط به عنوان یک نکته تاکیدی به حساب آورد که پاناکوتا رو نه به عنوان فقط یک دسر بلکه به عنوان یک پیام والا و مهم در نظر میگیره که باید به حد کمال و فاقد هر گونه نقص و اما اگری باشه . دقیقا مثل یک کودک معصوم که قادره ناممکن رو ممکن کنه.

  • به نظر من اون دختره واقعا وجود نداشته و توهم بوده،گورنگ ام آخر میمیره و اون تصویر پاناکوتا همون پیام بوده که متاسفانه موفقیت امیز نبوده و دلیل سرد و گرم نشدن تو طبقه ۳۳۳ این بوده که طبقه اخر بود و لازم نبود غذایی نگه ندارن چون دیگه بعدش پلتفرم میرفت بالا و از نو چیده میشد و این قانونه سرد و گرم شدن فقط برای این بود که کسی غذای زیاد تر از نیازش نگه نداره که به بقیه برسه!

  • دوستان سلام
    همه از آموزش نسل بعدی برای نجاتشون صحبت کردین. ولی چه آموزشی چه مطلبی و چه مفهومی ؟؟
    این آموزشی که قراره به نسل بعدی داده بشه دقیقا اون ایده عالی هست که با رفتن به طبقات پایین تر از بین رفت پس واقعا باید چیو آموزش داد؟؟
    نسل بعدی خودما هستم که روزی به دنیا اومدیم،نسل آینده بودیم. تو این سیکل معیوب گیر نکنید لطفا که راه حل تربیت نسل آیندس. اتفاقا راه حل تربیت خودمونه که آموزه های درست به نسل بعد برسه.
    نسل جدید و آینده خودماییم

  • خوب تک تک کامنت ها رو خوندم و نظرات جالب بود و هر کدوم منطقی داشتن..
    اما دیدم با این کامنت ها نمیشه به نتیجه ای رسید – پس سری زدم به سایت های خارجی و نظر تولید کننده
    که به طور خلاصه میشه گفت هدف به تصویر کشیدن ایدئولوژی های مختلف از سرمایه داری و کمونیسم و ناتوانی آنها برای مدیریت بشریت بوده
    و همچنین آخر فیلم ساخته شده بوده – اما بنا به نظر تولید کننده حذف شده تا تفسیر رو باز بذاره
    اگر حوصله داشتید لینک زیر رو ترجمه کنید و برای دوستان بذارید
    https://www.looper.com/193161/the-best-netflix-originals-youve-missed-in-2020-so-far/

  • سلام خیل ممنون از نقد عالی و وقتی که برای قد گذاشتید همه به نویسنده مظلب و هم مخاظبین این مظلب که با نظرشون فیلم رو نقدر کردن
    من به یک جنبه این نقد اشکال وارد میکنم که نویسنده مطلب گفته بود مدیر گوداد نمادی از خداوند تبارک و تعالی هست در حالی که نماد از مدیر حاکمان دیکتاتور هست و گودال حکومت های دیکتاتوری و حلا اشکالات متعدد این طرز فکر=
    1.همونظور که دیدید هر فرد غدایی از طبقه بالا دریافت میکرد و مستقیما از ظبقه صفر فقط طبقه 1 غدا میگرفتی ولی در دنیای حقبقی هر کسی میتوتندمستقیم از خود خدا بدون واسطه هیچ انسان دیگری نعمت دریافت کند که مثلا مثل یک کشاورز مستقیم از نعمت ها خداوند سبحان استفاده کند ولی در حکومت های دیکتاتوری مثل کره شمالی دولت تمام منابع و غیره را در انحصار خود جمع میکند و میخواد از یک منبع به تمام مردم بدهد که مسلما ابتدا از دست مقامات بالا مرتبه دولتی میگدر و بعد به دست بدبخت بیچاره ها میرسد مثل حال کره ی شمالی که مرم اغلب در فقر هستند
    2.خداوند تبارک و تعالی همه چیز را میبیند و میداند چوم خود خدا خلقشان کرده و نسبت به همه چیزش اگاهی دارد پس نیاز به پیام ندارد ولی حاکمان دموکراتیک فقظ از ظریق چند افسر و مقام بلند مرتبه با حال بیرون در ارتباط هستند و از اوضاع جامعه بی خبر هستند
    3.همان ظور میبینید مردم در ظبقات مختلفی قرار داشتند و هر ماه تغییر مکان داشتند و فقط میتوانستن به طبقات پایین بروند درست مثل حکومت های دیتاتوری که حاکم مثل مدیر میتوانست هر که را میخواهد در هر طبقه ای بگدارد و افراد هر طبقه به طبقات بالاتر نمیتوانستند بروند مثل در گذشته که افراد طبقه ی پایین نمیتوانستند به خانواده ی سلطنتی بپیوندند ولی خداوند تبارک و تعالی همه انسان ها را برابر افرید و هر کس با تلاش خود میتوانست به درجات بالاتر برسد و این تلاش یعنی عمل صالح و همان ظور میبنید پیامبران الهی هیچ علاقه ای به جمع کردن پول نداشتند مثل پیامبر اکرم که بهترین انسان جهان در تمام دوران ها هستند و همچون عادیی ترین انسان ها زندگی و از مال دنیا و لباس کهنه و تکه نانی قناعت میکردند
    4.و دیگر اینکه خداوند تبارک و تعلی نیاز به دروغ گفتن ندارند و چوا از صفر تا صد ما را افریده اند و اختیار تام بر همه چیز دارند مثل بازی سازی که وقتی در بازی شخصیتی درست میکند به شخصیت دورغ نمیگویید چو نیازی ندازد جون کدش را او مینویسد و فرضا اگه بخواهد شخصیت را در مرحله ای بکشد نیاز نیست به شخصیت بگوید و در کدش بنویسد که فرضا برو اونجا و جایزه ای اونجاست و در تله بیافتد و بمیرد بلکه فقط در کدش مینویسد وشخصیت تمام اظاعت میکند ولی حکومت ها دیکاتوری نیاز به درئغ دارن تا مردم را با خود همراه کنند مثل اونجای که اون خانم بهش گفته بودن که گودال 200 طبقه دارد که فکر کند غدا کافیه ولی دروغی بیش نبود
    5.همان طور میبیند خداوند تبارک و تعالی اینقدر نعمت در اختیار ما گداشته اند که شامل زمین و دریا ژرف و اسمان ها و کهکشان های متعدی ککه میلیارد ها میلیارد هستند و در اینده نزدیک انسال توانایی استفاده از انها را با اذن خداوند منان دست خواهد یافت و با اینکه در زمین بعضی از مردم نعمت های خداوند را احتکار میکنند و به بقیه نمیدهند باز هم نعمت هست ولی در فیلم مدیر چاله فقط بع اندازه 50 نفر اول غدا گداشته بود(یک نکته که مردم افریقا که در پرنعمت ترین زمین ها از هر نظر زندگی میکنند هر فقز غد=ذایی با اون همه خاک حاصل خیز و اب فراون ولی مردم ژاپن در اون سرزمین کوهی که فقط زغال سنگ اون هم در عمق زمین داره و بیشتر مناطقش غیر قابل کشته مردمش در چنین اسایش یهستند پس این تقصیر خود حاکمان افریقا هست چون باید همت کنند و دست به کار شوندو از این نعمت ها استفاده کند و خداوند تبارک و تعالی میفرمایند که سرنوشت هیچ قومی تغییر نمی کند مگر ایکه خودشان بخواهند پس تا ما تلاش نکنیم به ثمره ای نمیرسیم و با تلاش هست که از نعمات خداوند منان بهره مند میگردیم که مثالش مردم ژاچن که بعد جنگ جهانی دوم به ویرانی کامل رسید و مردم از گشنگی میمردند ولی با تلاش به اینجا رسیدند)
    6. اوجا که شخصیت اصلی و دوستش رفتند تا به ظبقات پایین تر غدا بدهنند در اصل نقش اقراد انقلاب را داشتن که با وجود بی کفایتی حکومت دست به این کار میزنند مثل فروپاشی شوروی سابق ولی اگه اونها منجی بودند ایمان انها و ثبات عملشن باید قوی میبود و باید از طرف خدا میبودند نه ایکه بر علیه خود خدا اقدام ککند و مرم را به گمراهی بکشند(مثل دجال) و از همان اول باید با ثبات عمل نه با تردید دست به ایکر میزدد مثل دوست شخصیت اصلی که اول مردد بود
    …..پس نتیجه میتوان گرفت که مدیر نمادی از حاکم دیکتاتور و گودال نمادی از دستگاه ناقص حکومت دیکتاتوری بود نه اینکه اینها را به خداوند سبحان و تعالی ربط دهیم…..

  • فیلم مزخرفی هست، دانلود نکنید، من تا آخر دیدمش، فیلم به شدت احمقانه درست شده چون هر پیامی داشته باشه آنقدر سوالهای بی جواب در ذهنت ایجاد میکنه و صحنه های کثیف و بدون فکر شده در اون هست که اصلا آخر فیلم ارزشی نمیبینه که تصاویرش رو به خاطر بیاری که بهش فکر کنی، شخص نیست ظرف های غذا در طبقات پایین چرا اینقدر تمیزن؟ چرا پلتفرم تمیزه در طبقات پایین؟ اگر غذا به اندازه کافی برای همه هست پس چرا در مدت یکی دو دقیقه که فرد وقت داره غذا بخوره مگه چقدر میخوره اونوقت میگه غذا به اندازه همه هست؟ 333 طبقه داره که ضربدر دو میشه 666 نفر، جدای از اینکه یک عدد شیطانیه، غذای روی پلتفرم به اندازه 666 نفر هست؟ مسلما نیست. اگر بحث اینه که غذا به اندازه کافی برای همه هست چرا خودشون جیره غذایی هر فرد حتی کم رو بسته بندی نمیکنن که مشکلی پیش نیاد. دختری که در طبقه 333 هست چرا زنده س؟ از کجا اومده؟ کسی که به خاطر ترک سیگار در جایی وارد میکنن که میدونن کجاست و اصلا هم بهش نمیگن میخوایم به کجا بفرستیمت؟همون زن ثبت نام کننده رو هم میندازن توی طبقات و اصلا مشخص نیست که چرا؟ فردی اشتباها کسی رو کشته بعد اون رو وارد این طبقات میکنن و بعد اون از قبل میدونه باید چاقو بیاره؟ زنه که روی پلتفرمه و آدم میکشه، دوبار و هر بار از طبقه بالایی میاد پاییین و تا انتهای طبقات هم با پلتفرم میره، بعد مشخص نیست که این چطور زنده س؟ چرا هر دو بار در طبقات بالاییه؟ اگر دختر داره و اون دختره در طبقه 333 هست، پس چرا اولا نمیبینتش؟ دوما اینکه قانون این بوده بچه وارد نکنن، پس این دختر چیه؟ و آخر فیلم هم احمقانه تموم میشه، دختره پیامه و باید بفرستنش بالا. در کل فیلم مزخرفی هست که ارزش یکبار دیدن هم نداره، از دقیقه 10 به بعد اصلا تمایلی به دیدنش نداشتم چون اصلا سر و ته نداشت، با گاز بیهوشت میکنن و بعد اصلا مشخص نیست چطور جابجات میکنن در طبقه دیگه ای باشی. یک فیلم بی سر و ته با صحنه های خشونت آمیز که هیچ هدفی رو دنبال نمیکنه، اگر کامنت های دیگران رو بخونی هر کسی یه چیزی گفته چون اصلا فیلم پیامی نداره، هدفی نداره، شاید در نگاه اول طبقات تو رو یاد تضاد طبقات اجتماعی بندازه ولی آیا در اجتماع نباید سیگار داشته باشی و به جاش میتونی چاقو داشته باشی؟ احمقانه س. فیلم بی سر و ته و در یک کلمه آشغال.

  • اولا که به نظرم واقعا فیلم فوق العاده ای بود حاصل ذکاوت فوق العاده تر نویسنده و کارگردانش.
    و اما در مورد برداشتی که ازش داشتم؛ نظراتو که میخوندم خیلی از دوستان اون آشپز ها و مدیریت رو خدا و نظام طبیعت تعبیر کرده بودن اما من فکر میکنم اینطور نیست. تقریبا هرروز دارم این جمله نیشنوم که تو این دنیا عدالت وجود نداره و شاید گاهی تو شرایط بد خودمم به کار بردمش اما حقیقت اینه که عدالت این دنیا با وجود جهان اخرت تکمیل میشه و ادم مذهبی ای هم ابدا نیستم اما به خدا با تمام وجود اعتقاد دارم و میدونیم که خدا کامل و مطلق و هیچ وجود کاملی سهل انگاری یا بی عدالتی توی کارش وجود نداره که نیاز به پیغام داشته باشه.
    درنتیجه برداشت من از این فیلم صرفا یک اعتراض به جامعه انسانی و نظام های حکومتیه که واقعا در تمام کشور ها هم این بی عدالتیه و اختلاف طبقاتی وجود داره حالا تو یه جامعه مث ایران به وسعت خییییلی زیاد و تو جوامع غربی که مردم رفاه بیشتری دارن کمتره این موضوع.
    اما یه چیز دیگه هم درمورد اینکه طبقه افراد هی عوض میشد هم میشه تناسخ رو ازش برداشت کرد هم این که میگن زمین گرده یا گهی پشت به زین و پهی زین به پشت ینی افراد لزوما حایگاه ثابتی ندارن و کسی نمیتونه فردای خودش رو پیش بینی کنه.
    و اما در مورد پایان بندی فیلم واقعا نمیتونم نظر قطعی ای درمورد واقعی بودن یا نبودن اون بچه بدن انا جایی که قهرمان فیلم رفت که یک دنیای افقی بود قطعا عالم مرگ بود و رهایی.
    و من معتقدم مرگ مفهوم مطلق آزادی از امیال جسمانی و محدودیت این دنیاست.
    مرسی که نظرمو خوندین
    بقول اون دوستمون از قلم یه بچه 18 ساله:/

  • تحلیلتون از فیلم جالب بود … اما به نظر من در لایه ای پنهاتی تر ، فیلم اشاره به خودشناسی داره ..