سبک زندگی

چطور در دنیا بالا بروی: درس‌هایِ هوشمندیِ اندرو کارنگی

اندرو کارنگی، صنعتگرِ فولادِ آمریکا، اغلب با بنجامین فرانکلین مقایسه می‌شود. هر دو از فقرِ مطلق شروع کردند، هر دو با یادگیریِ خودآموز به قله‌ی ثروت و شهرت رسیدند، و هر دو فهمیدند که پول، ابزاری برایِ خدمتِ عمومی است. کارنگی صدها میلیون دلار به کتابخانه‌ها، دانشگاه‌ها و نهادهایِ فرهنگی بخشید.

با اینکه بعدها در موردِ رفتارِ او با کارگرانِ کارخانه‌ها بحث‌هایی وجود داشت، تاکتیک‌هایِ او در دورانِ جوانی هنوز برایِ پیشرفتِ شغلیِ مدرن، کاربردِ کاملی دارند.

همیشه به دنبالِ فرصت باش و وقتی آمد، محکم بگیر

کارنگی از سیزده‌سالگی کار کرد. در کارخانه‌ها، در اتاق‌هایِ بویلر، جایی که گرمایِ ذوب‌کننده پوستِ دستش را می‌سوزاند. اما هرگز شاکی نبود. همیشه چشم‌اش باز بود برایِ فرصتِ بعدی.

یک روز، کارِ دفترداریِ رئیسش را به‌شکلی انجام داد که آن‌قدر خوب بود، رئیسش دیگر نتوانست بدونِ او کار کند. بعد، با دوستانش، در کلاس‌هایِ شبانه، حسابداریِ پیشرفته یاد گرفت. وقتی موقعیتی به عنوانِ پیام‌رسانِ تلگراف باز شد، شروعِ کارش را عقب نینداخت. کسی که پیشنهادِ کار را داده بود گفته بود: «شاید بعداََ پسرِ دیگری بیاید.» اما کارنگی جواب داد: «فرصتِ الان است. اگر صبر کنم، ممکن است دیگر پیش نیاید.»

درسِ کارنگی ساده است: تعلل، فرصت‌ها را می‌خورد. هر وقت پیشنهادی آمد، هر موقعیتی باز شد، هر دربی گشوده شد، بدونِ مکث وارد شو.

حافظه، ابزارِ قدرتمندی است

کارنگی تحتِ تأثیرِ سبکِ تدریسِ عمویش، از بچگی حافظه‌اش را مثلِ یک ماهیچه ورزش داد. اولِ نامِ همسایه‌ها و صنف‌هایِ خیابان را حفظ کرد. بعدِ نامِ کارمندانِ کارخانه. بعدِ شعر، تاریخ و فلسفه.

نتیجه؟ وقتی با آدم‌هایِ مهم و تاثیرگذار حرف می‌زد، نه‌تنها نمی‌ترسید، بلکه می‌درخشید. او می‌گفت: «دانستنِ گوهرهایِ ادبیات، بازارِ پرسودِ خود را در دنیایِ صنعتی پیدا می‌کند.» یعنی کسی که بتواند از شعر، تاریخ و اندیشه حرف بزند، همیشه فرصت‌هایِ بیشتری دارد.

پیش‌قدم شو، حتی بدونِ دستور

کارنگی به کارِ غیرفعالِ معتقد نبود. منتظرِ نماند که کسی به او بگوید چه کار کند. صبح‌ها که کسی نظارت نمی‌کرد، تمرینِ تلگرافِ می‌کرد. حتی زمانی که دستورِ رسمی نگرفته بود، پیام‌هایِ فوری را منتقل می‌کرد.

یک روز، تأخیرِ یک قطارِ بزرگ، تمامِ کارِ ایستگاه را فلج کرد. کارنگی، بدونِ منتظرِ ماندنِ دستوراتِ بالا، خودش تصمیم گرفت و ترافیکِ قطارها را هدایت کرد. نتیجه؟ ارتقایِ سریع و اعتمادِ مدیریتِ بالایی.

مشورتِ او به جوانانِ کارگر ساده این بود: «باید توجه را جلب کنی.» «همیشه قوانید را بشکن اگر صاحبکار را نجات می‌دهد.» «هرچه زودتر رئیسش را بایست.»

درسِ بزرگِ کارنگی: اگر می‌خواهی بالا بروی، اول باید مثلِ کسی رفتار کنی که بالاتر از现在的位置 است.

درس‌هایِ کلیدی

۱. فرصت‌ها را غنیمت بشمار. تعلل، دشمنِ پیشرفت است.

۲. حافظه‌ات را ورزش بده. اطلاعات، قدرت است.

۳. پیش‌قدم باش. منتظرِ دستور نمان.

۴. خودت را یاد بده. هیچ‌کس به جایِ تو یادِ تو نمی‌گیرد.

۵. به مردمِ بزرگ گوش بده. هر کسی که بیشتر از تو می‌داند، یک کلاسِ رایگان است.


این نوشته برگردان و بازنویسیِ آزادی است از مقاله‌ای در وب‌سایت The Art of Manliness و صرفاََ برای استفاده‌ی فارسی‌زبانان اقتباس شده است. حق محتوای اصلی متعلق به نویسندگان آن است.

منبع اصلی: